[ اتراف موجب هلاكت دنيا و يا عذاب آخرت ]
قال اللّه تعالى :
« وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا
هامش
- بچشد . او بايد همواره خوش باشد . در حالى كه اگر انسان اينگونه باشد ، استكبار ، سرمستى و راحتى ، او را به فساد در دين و دنيا مىكشاند ، چنان كه بسيارى از رفاهطلبان و كسانى كه در امن و آسايش رشد مىكنند در اين فسادها سقوط مىكنند . اينان گاه حتّى فراموش مىكنند كه انسان هستند ؛ پروردگار و سرپرستى دارند ؛ زيانى به آنان خواهد رسيد ؛ ناخواستهاى برايشان واقع مىشود ؛ بايد ضعيفان را يارى كنند ؛ فقيران را كمك رسانند ؛ بر مبتلايان و گرفتارآمدگان رحم كنند و براى ناتوانان و بيچارگان دل بسوزانند . امّا هنگامى كه انسان در سختيهايى گرفتار آمد طعم تلخ آنها را چشيد ، موعظه مىشود و چشم خود را در برابر آنچه بيش از اين نمىدانست و از آنها در غفلت بود مىگشايد و به بسيارى از وظائف خود آگاه مىشود و به آنها مىپردازد .
( مثال مناسب با آن از جمله دلائل روزه داشتن اين است كه نفس سختى گرسنگى و تشنگى را دريابد تا بر فقير و نيازمند رحمت آرد )
آنان كه اين وبالها و مصيبتها را بىفايده و خالى از حكمت مىپندارند مانند كودكانى هستند كه داروهاى تلخ و شفابخش را نكوهش مىكنند و از اينكه از غذاهاى زيانبار منع مىشوند به خشم مىآيند ، از ادب شدن و كار مىگريزند و دوست دارند كه همواره بيكار باشند تا به سرگرميها و بازيها بپردازند و هر غذا و شرابى ميل كنند . آنان از پيامدها و آثار وخيم بيكارى و خوشگذرانى بىخبرند و نمىدانند كه غذاهاى خوشمزه و زيانبار برايشان چه زيانى و غذاهاى بدمزه و مفيد چه سودى دارد . خبر ندارند كه ادب اگر چه ناگوار امّا چه پيامد و ميوهء شيرينى ؛ و داروى شفابخش اگر چه تلخ امّا چه سود و منفعتى دارد » .