تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
جانهاى خود را به خدا فروخته و به قضاى او رضا داده . وقتى كه نامه به عبد اللّه « 1 » رسيد گفت : اين قوم تن به مرگ داده‌اند ، اوّل خبرى كه برسد خبر كشته شدن آنها است و به خدا قسم كشته شوند در حالتى كه كريمان‌اند . حركت كرده تا به « قرقيسيا » رسيده ، زفر بن حارث پذيرائى از آنها كرد ، فردا حركت كردند ، زفر ؛ ايشان را مشايعت نمود و به سليمان گفت : پنج امير از رقّه حركت نمود : حصين بن نمير ، شرحبيل بن ذى الكلاع ، أدهم بن محرز ، و جبلة بن عبد اللّه و عبيد اللّه بن زياد ، در لشكرى عظيم به اندازهء شوك و شجر « 2 » ، صلاح آن است كه سبقت بجوئيد ايشان را بر « عين الورده » . چنين كردند و پنج روز در آنجا استراحت كرده تا قشون شام به قدر يك روز و يك شب راهى نزديك ايشان شدند . سليمان برخاست و اصحاب خود را ترغيب به آخرت نمود و فرمود : دشمنى كه شب و روز براى او راه مىپيموديد اينك شما را آمده ، پس در جهاد ايشان جدّ داشته باشيد و پاى ثبات فشاريد . بعد از آن به ايشان دستور داد كه چگونه مانند جهاد أمير المؤمنين عليه السّلام با اهل بصره با دشمنان جهاد نمايند و فرمود : اگر من كشته شدم امير مردم مسيّب ابن نجبه است ، بعد از او عبد اللّه بن سعد ، بعد از او عبد اللّه بن وال ، بعد از او
هامش
( 1 ) - همان‌طور كه گذشت وى : عبد اللّه بن يزيد حاكم كوفه است . ( 2 ) - : خار و درخت .