وقتى كه عزم حركت نمودند عبد اللّه بن سعد گفت : ما مىخواهيم خون - خواهى حسين نمائيم و قتلهاش همه در كوفه . سليمان فرمود : اين صلاح نيست اصل قاتلانش كه آن همه قشون تهيّه كرد و گفت : امان براى او نيست مگر تسليم حكم من شود ، اين فاسق پسر فاسق عبيد اللّه است ، بايد به جانب او برويم ، اگر بر او ظفر يافتيم آن وقت قتلهء كوفه آساناند .
و ابن زياد بعد از هلاك يزيد از كوفه فرار و به شام رفته با مروان حكم بيعت كرده و مروان با قشونهاى بسيار او را به جهت گرفتن عراق فرستاده بود .
وقتى كه مىخواست حركت نمايد عبد اللّه بن يزيد حاكم كوفه نزد او آمد گفت : من خيرخواه شما هستم ، خود را به كشتن ندهيد ، بگذاريد عبيد اللّه كه به جانب عراق آمد همگى يكدست به جنگ او بيرون آئيم .
سليمان فرمود : بلى ؛ امير خيرخواه ما است ولى ما مصمّم رفتن هستيم .
اين بود كه حركت كرده وارد كربلا شدند . وقتى كه به قبر حسين رسيدند يك دفعه باهم صيحه زدند . بيشتر از آن روز كسى گريهكننده نديده در آنجا ، يك روز و يك شب ماندند و تضرّع و گريه و زارى مىنمودند و از كردهء خود توبه مىنمودند و طلب مغفرت براى آن حضرت و اصحابش مىنمودند مىگفتند :
« اللّهمّ ارحم حسينا الشّهيد ابن الشّهيد ، المهديّ ابن المهديّ ، إنّا نشهدك أنّا على دينهم و سبيلهم ، و أعداء قاتليهم و أولياء محبّيهم ، اللّهمّ إنّا خذلنا ابن بنت نبيّنا ، فاغفر لنا ما مضى منّا و تب علينا فارحم حسينا و أصحابه الشّهداء الصّدّيقين و إنّا نشهدك أنّا على
مواعظ ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٢٢