همچنين اين امّت بعد از وفات پيغمبر ؛ سامرى آنها عجل « 1 » خود را دستآويز كرد ، مردم را گمراه نمود و هارون ايشان حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام هر چند ايشان را نصيحت نمود در آنها مؤثّر نيفتاد ، مىخواستند او را به قتل رسانند ، به جهت آنكه تفرقه بين امّت نيفتد و به كلّ ؛ تمام از دين برنگردند آن بزرگوار هم صبر نمود .
بعد از آنكه بنى اسرائيل - با وجودى كه همه پيغمبرزاده - و هميشه انبياء و اوصياء در ايشان بود و خداوند در قرآن فرمود كه : خداوند ايشان را بر عالميان فضيلت داده - به واسطهء آنكه چند ساعتى پيغمبر آنها از ميانشان غائب شده ، خدائى را كه آثار وجود و عظمت و حكمت و قدرت و وحدانيت او از آفتاب روشنتر و از هر واضحى واضحتر ؛ انكار ، و گوساله را كه دربارهء آن فرمود :
« أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً »
« 2 » اختيار سامرى ؛ آنها را گمراه كرد ، و به آنها گفت :
« هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى »
« 3 » .
چه استبعادى « 4 » دارد كه جهّال مىنمايند اگر اين امّت كه همه امّى و همان عرب جاهليت بودند و ايمان و اسلام در آنها رسوخ نكرده عداوة با خانوادهء پيغمبر [ خونى ] بود بعد از وفات پيغمبر خود أمير المؤمنين عليه السّلام را كه علم و
هامش
( 1 ) - گوساله .
( 2 ) - طه : 89 . : « مگر اين مردم نمىبينند كه گوساله پاسخ گفتارشان نمىدهد و اختيار سود و زيان آنها را ندارد » .
( 3 ) - طه : 89 . : « اين إله شما و خداى موسى است » .
( 4 ) - استبعاد : بعيد دانستن ، دور شمردن .