به واسطهء يقين بود كه اصحاب حضرت سيّد الشهداء - عليه آلاف التّحيّة و الثّناء - با وجودى كه مىدانستند كشته مىشوند دست از يارى آن مظلوم بر نداشتند ، چنان كه دارد : وقتى كه آن سرور در شب يا روز عاشورا به ايشان فرمود كه شما را مرخص كردم و بيعت را از شما برداشتم ، به هر جانب كه مىخواهيد برويد عرض كردند :
چگونه دست از تو برداريم ! ؟ اگر مىدانستيم ما را مىكشند و مىسوزانند و خاكستر ما را بر باد مىدهند هرآينه دست از تو برنمىداشتيم تا كجا برسد كه يك
هامش
- تا حدّ و درجهاى است كه گويا عرش پروردگار خود را مىبينم كه براى رسيدگى به حساب گذارده و آماده شده ، و خلائق و مردم به جهت حساب محشور و برانگيخته گرديدند و من هم در ميان ايشانم و گويا من به اهل بهشت نظر مىكنم و ايشان را مىبينم كه در بهشت از نعمتها بهرهمند مىگردند و با يكديگر اظهار آشنائى و دوستى مىنمايند و بر تختها آرميده و تكيه كردهاند ، و گويا كه من اهل آتش و جهنّم را مىنگرم در حالى كه ايشان در آن معذّب و شكنجه مىشوند و فرياد و فغان برمىآورند و گويا من اكنون صداى شعلهور گشتن آتش جهنّم را مىشنوم كه آن در گوشم دور مىزند و مىپيچد ! ! . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اصحاب خود فرمود : اين جوان بندهايست كه خداوند قلبش را به نور ايمان منوّر فرمود ، سپس به آن جوان فرمود : بر اين يقين و معرفتى كه دارى ثابت باش ( و آن را از دست مده ) . پس آن جوان عرض كرد : اى رسول خدا ، خدا را بخوانيد و از او بخواهيد كه شهادت در ركاب شما نصيب و روزى من گردد ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهاش دعا نمود و زمانى بر او نگذشت كه در بعضى از غزوات و جنگهاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ( با كفّار در خدمت حضرت از مدينه ) بيرون رفت و بعد از نه نفر به درجهء شهادت نائل شد و او دهمين شهدا بود .