نفسي عن الدّنيا و ما فيها حتّى كأنّي أنظر إلى عرش ربّي و قد نصب للحساب و حشر الخلائق لذلك و أنا فيهم ، و كأنّي أنظر إلى أهل الجنّة يتنعّمون في الجنّة و يتعارفون و على الأرائك متّكئون ، و كأنّي أنظر إلى أهل النّار و هم فيها معذّبون مصطرخون ، و كأنّي الآن أسمع زفير النّار يدور في مسامعي ! فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لأصحابه : هذا عبد نوّر اللّه قلبه بالإيمان ، ثمّ قال له : ألزم ما أنت عليه ، فقال الشّابّ : ادع اللّه يا رسول اللّه أن ارزق الشّهادة معك :
فدعا له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فلم يلبث أن خرج في بعض غزوات النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله فاستشهد بعد تسعة نفر و كان هو العاشر » « 1 » .
هامش
( 1 ) - الكافي : 2 / 53 / 2 . در كتاب شريف كافى ، « باب حقيقت ايمان و يقين » مسندا از اسحاق بن عمّار روايت شده كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود :
همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را با مردم خواند پس به جوانى كه در مسجد بود نظر فرمود در حالى كه او ( به واسطهء بيدارى شب به عبادت ) پينگى و چرت مىزد و سر خود را ( در اثر خواب ) پائين مىآورد و رنگش زرد و بدنش نحيف و لاغر و چشمانش در كاسهء سرش فرو رفته بود ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن جوان فرمود : اى فلانى ( كنايه از اسم آن جوانست و او حارثة بن مالك و بنابر قول اهل سنّت زيد بن حارثه بوده است ) چگونه صبح كردى ؟ عرض كرد : صبح نمودم در حالى كه در عقايد خود به درجه و مرتبهء يقين نائل گشتم ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از سخن وى تعجّب نمود و فرمود : همانا براى هر يقينى حقيقتى است ( لوازم و نشانههائى است كه آن را ثابت مىگرداند ) پس حقيقت و آثار يقين تو چيست ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ، همانا يقين من است كه مرا ( به واسطهء خوف از عذاب ) محزون و غمناك ساخته ، و به شبزندهدارى و تشنگى در شدّت گرماى روزها ( بسبب روزه داشتن ) مرا وادار كرده ، پس روح من از دنيا و آلايشش روى گردانيده و از آن دورى و كنارهگيرى نموده ، و يقين من -