كسى در آنها سكنى نمايد كه داراى چند خصلت باشد :
« من أطاب الكلام ، و أطعم الطّعام ، و أفشى السّلام ، و صلّى و النّاس نيام » « 1 » .
از براى هركدام تفسيرى رسيده ، خوشا به حالت اگر صاحب اين خصال باشى .
و ثانيا : چه مىشود وصف كرد نشيمنگاه آن را ! نزهتگاه آن را ! حور آن را ! قصور آن را ! اشجار آن را ! انهار آن را ! خدم آن را ! نعم آن را ! مشتهيات آن را ! طيّبات آن را ! ؟ ؟
اگر يكى از حوريان آن مشرف بشود بر اهل دنيا هرآينه تمامى اهل دنيا مفتون و واله و حيران آن مىشوند . قصور آن در لطافت گذشت كه چه لطافتى و نزاكتى دارند ،
« عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ * مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ * بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ * وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ »
« 2 » .
هامش
( 1 ) - همان . : « كسى كه گفتار را به نيكويى ادا مىكند ، و به ديگران غذا مىخوراند ، و سلام كردن را گسترش مىدهد ، و نماز مىگزارد در حالى كه مردمان به خوابند » .
( 2 ) - الواقعة : 14 - 23 . : « بر تختهايى زربفت و گوهرنشان و همرديف قرار دارند * در حالى كه روياروى هم بر آنها تكيه زنند * نوجوانانى هميشه نوجوان بر گرد آنان مىگردند * با تنگها و كوزهها و جامى از شرابى صاف و روان * كه از نوشيدن آن سردرد گيرند و نه بدمستى كنند * و با هرگونه ميوهاى كه برگزينند * و گوشت هر پرندهاى كه مايل باشند * و حورانى درشت چشم در اختيار آنهاست * كه مانند مرواريد در صدف ( پاك و دستنخورده ) اند » .