تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
هامش
- كنيم و او اكنون سخنى بر لب جارى ساخت كه گويا از علم غيب خبر دارد ! . سپس هر دو فردى را به دنبال آن زندانبان فرستاده و گفتند : برو و همراهش باش و ببين كار او در اين شب به كجا انجامد و خبرش را فردا براى ما بياور . او نيز در تعقيب زندانبان روان شد و در مسجدى نزديك منزل او بيتوته نمود ، وقتى صبح شد ديد صداى عزائى برپاست و مردم دسته دسته به منزل آن مرد داخل مىشوند ، پس پرسيد : چه خبر شده ؟ گفتند : فلانى در شب گذشته ناگهان بدون هيچ بيمارى خاصّى جان داده ! . آن مرد نيز سريع بازگشت و ابو يوسف و ابن الحسن را از ماجرا باخبر ساخت ، آن دو نيز نزد حضرت كاظم عليه السّلام شتافته عرضه داشتند : به علم و دانش شما بر حلال و حرام الهى نيك واقفيم ولى بفرمائيد از كجا دريافتيد كه زندانبان شما در آن شب خواهد مرد ؟ ! حضرت فرمود : از همان بابى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از علم خود على بن ابى طالب را واقف ساخت و باخبر نمود . با شنيدن اين پاسخ آن دو حيران گشته و از هر پاسخى درمانده و مجاب شدند . * * * * * * * * * *
مواعظ ( فارسى ) — صفحة 383 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / بهراد جعفرى