تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
أين أدركت أمر هذا الرّجل الموكّل بك أنّه يموت في هذه اللّيلة ؟ . قال : من الباب الّذي أخبر بعلمه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، عليّ بن أبي طالب عليه السّلام . فلمّا ردّ عليهما بقيا لا يحيران جوابا » .
هامش
- در كتاب بحار الأنوار ( 48 / 64 / 83 ) از كتاب شريف خرائج - تأليف قطب الدّين راوندى - رحمه اللّه - از قدماى اصحاب - مسندا از اسحاق بن عمّار نقل است كه گفت : ( ترجمه : ) هنگامى كه هارون ملعون وجود مقدّس امام كاظم عليه السّلام را زندانى نموده بود ، دو تن از دوستان ابو حنيفه ؛ ابو يوسف و محمد بن حسن بر آن حضرت وارد زندان شده و يكى به ديگرى گفت : يا با او راه عدل و داد پيمائيم يا بر او سخت گيريم ، پس هر دو نزد آن حضرت جلوس نمودند . در اين هنگام فردى كه از طرف سندى بن شاهك [ از افراد اصلى در اجراى نقشهء قتل آن امام همام در تاريخ ] نگهبان و زندانبان آن حضرت بود به او عرض كرد : ايّام مأموريت من رو به اتمام است و در حال بازگشت مىباشم ، پس اگر حاجت و درخواستى داريد بفرمائيد تا في الفور هنگام تعويض نوبتم آن را بجاى آورم ، حضرت فرمود : حاجتى ندارم ، و چون مأمور خارج شد امام عليه السّلام روى به ابو يوسف نموده و فرمود : اين مأمور واقعا مرا متعجّب نمود ! مرا تكليف نموده تا درخواستى نمايم تا بازگردد و مراجعه نمايد ، در حالى كه او امشب جان داده و خواهد مرد ! . با شنيدن اين سخن آن دو برخاسته و يكى به ديگرى گفت : ما نزدش آمديم تا از احكام شرعى از او پرسش -