تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
العظيم » « 1 » . يكى ديگر : « قال هلال بن نافع : إنّي لواقف مع أصحاب عمر بن سعد إذ صرخ صارخ : أبشر أيّها الأمير فهذا شمر قد قتل الحسين ! [ قال : ] فخرجت بين الصّفّين فوقفت عليه و أنّه ليجود بنفسه فو اللّه ما رأيت [ قد ] قتيلا مضمخا بدمه أحسن منه و لا أنور وجها ، و لقد شغلني نور وجهه و جمال هيبته عن الفكرة في قتله » « 2 » . * * *
هامش
( 1 ) - البحار : 45 / 50 . از لهوف سيّد ابن طاووس رحمه اللّه نقل است كه گفت : يكى از راويان گويد : « به خدا سوگند نديدم مردى را كه فرزندان و اهل بيت و يارانش كشته شده ؛ بار اين همه درد و رنج را به دوش كشيده ؛ مع الوصف اين‌گونه دليرانه در صحنهء نبرد ابراز شجاعت و رشادت كند و با اينكه دشمن به طرق مختلف بر او حمله مىبرد وقتى حضرت با شمشير بر آنها يورش مىبرد چونان گلّهء بز در برخورد با گرگ مىگريختند و چون به صفوف فشردهء سى هزار نفرى حمله مىكرد و همه را به هزيمت مىبرد مانند ملخ پراكنده مىشدند و امام به مكانش بازگشته مىفرمود : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم ! » . ( 2 ) - : « هلال بن نافع گويد : من همراه اطرافيان عمر بن سعد ايستاده بودم كه نعره‌اى زده شد و گفت : مژده ده اى امير ! اين شمر است كه حسين را به قتل رساند ! . هلال گويد : من از ميان دو صف بيرون شده و بالاى جسد حسين ايستادم و او در حال جان دادن بود ؛ و به خدا سوگند من هيچ در خون غلطيده‌اى را نيكوتر و چهره‌اى را پرفروغتر از او نديده بودم ، و نور رخسارش و زيبائى و جمال متانتش مرا از انديشهء قتل او به خود سرگرم ساخت » . ( البحار : 45 / 57 . مثير الأحزان : 57 )