ولى اينجا خوب بود ، اگر نگذاشتند اين برادر را در حرم پيغمبر دفن نمايند امّا او را گذاشتند كه در بقيع دفن كنند ، امّا آن برادر را در كربلا مهلت ندادند كه او را هم دفن نمايند بلكه فرصت هم ندادند - موافق روايت مفيد كه باهم به ميدان رفته بودند - كه جسد او را از ميدان به قتلگاه بياورد چنان كه باقى شهدا را آورد .
دشمنان سه چيز از آن مظلوم نقل كردهاند :
يكى :
« لم يسمع متكلّم قطّ قبله و لا بعده أبلغ منه في منطقه » « 1 » .
يكى ديگر :
قال بعض الرّوات : « فو اللّه ما رأيت مكثورا « 2 » قطّ قد قتل ولده و أهل بيته و أصحابه أربط جأشا منه ، و إن كانت الرّجالة لتشدّ عليه فيشدّ عليها بسيفه فتنكشف عنه انكشاف المعزى إذا شدّ فيها الذّئب ، و لقد كان يحمل فيهم و قد تكمّلوا ثلاثين ألفا فيهزمون بين يديه كأنّهم الجراد المنتشر ، ثمّ يرجع إلى مركزه و هو يقول : « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ
هامش
- ترجمه : چگونه سرم را روغن زنم يا محاسن خود معطّر سازم ؟ ! در حالى كه سر تو زير خاك مدفون است و تو لخت و عريان شدهاى ؟ ! . كسى كه مالش لطمه خورده غرامتزده نيست ، بلكه غرامّتديدهء حقيقى فردى است كه برادرش را با دست خود دفن نموده . پس پيوسته تا پرندگان نغمه سرايند و تا باد صبا و جنوب وزان است بر تو خواهم گريست ! ! .
( 1 ) - البحار : 45 / 5 . : « هيچكس نشنيده و نخواهد شنيد كسى را كه در گفتار از حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام بليغتر باشد » .
( 2 ) - قال ابن الأثير في النّهاية : و منه حديث مقتل الحسين ( عليه السّلام ) : ما رأينا مكثورا أجرأ مقدما منه » . المكثور : المغلوب ، و هو الّذي تكاثر عليه النّاس فقهروه ؛ أي ما رأينا مقهورا أجرأ إقداما منه - انتهى . و في بعض نسخ الحديث : « مكسورا » .