هاشم ! .
قال : فقالت للحسين عليه السّلام : نحّوا ابنكم و اذهبوا به فإنّكم قوم خصمون . [ قال : ] فمضى الحسين عليه السّلام إلى قبر امّه ثمّ أخرجه فدفنه بالبقيع » « 1 » .
هامش
( 1 ) - الكافي : 1 / 302 / 3 . در كتاب شريف كافى مسندا از امام باقر عليه السّلام نقل است كه فرمود : « چون حسن بن على عليهما السّلام به حالت احتضار درآمد ، به حسين فرمود : برادرم ، به تو وصيّتى مىكنم ، آن را حفظ كن : چون من مردم ، جنازهام را آمادهء دفن كن ، سپس مرا به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ببر تا با او تجديد عهدى كنم ، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمه عليها السّلام برگردان ، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن ، و بدان كه از طرف حميرا ( عايشه ) كه مردم از زشتكارى و دشمنى او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند ، مصيبتى به من مىرسد . پس چون امام حسن عليه السّلام وفات يافت و روى تابوتش گذاردند ، او را به محلّى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر جنازهها نماز مىخواند بردند ، امام حسين عليه السّلام بر جنازه نماز گزارد ، و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند ، چون بر سر قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نگهش داشتند به عايشه خبر بردند و به او گفتند : بنى هاشم جنازهء حسن را آوردهاند تا در كنار رسول خدا دفن كنند ! . عايشه كه اين شنيد بر استرى زين شده نشست و شتافت - او نخستين زنى بود كه از دوران اسلام بر زين نشست - آمد و ايستاد و گفت : فرزند خود را از خانهام بيرون بريد ، كه نبايد در اينجا چيزى دفن و حجاب پيغمبر دريده شود .
حسين بن على عليهما السّلام فرمود : تو و پدرت از پيش حجاب آن حضرت دريديد و تو در خانهء پيغمبر كسى را درآوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد و خدا از اين كار ، از تو بازخواست مىكند . همانا برادرم به من امر كرد كه جنازهاش را نزديك پدرش رسول خدا برم تا با او تجديد عهد كند ، و بدان كه برادر من از همهء مردم به خدا و رسولش و قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پاره كند ، -