تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
ديگر مصيبت از اين بالاتر كه معاويه هم نپسنديد ، نوشت به زياد : « آيا حسن به اين ، از نظر مىافتد ؟ ! نمىدانى كه فاطمه دختر پيغمبر است ! ؟ » . و شيعيانش او را سرزنش مىكردند و به « يا مذلّ المؤمنين » « 1 » خطابش مىكردند ، اصحابش هم منافق و اهل غدر [ بودند ] . اصحاب مظلوم كربلا اگر چه معدودى بودند ولى قسمى وفا داشتند كه عرض كردند : اگر هفتاد مرتبه ما را بسوزانند دست از تو برنمىداريم ، امّا اصحاب آن حضرت - اگر با معاويه بيعت نكرده بود - خودشان او را تسليم معاويه مىكردند . چند مرتبه آن حضرت را زهر دادند تا مرتبهء آخر زهرى كشنده از پادشاه روم طلب كرد كه ديگر هيچ معالجه نداشت و كار آن حضرت را ساخت ، طشتى طلبيد ، خون دل و جگر آن حضرت پاره‌پاره در ميان آن طشت ريخته شد . محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السّلام : « لمّا احتضر الحسن بن عليّ عليهما السّلام قال للحسين عليه السّلام : يا أخي إنّي اوصيك [ بوصيّة ] فاحفظها : فإذا أنا متّ فهيّئني ثمّ وجّهني إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لاحدث به عهدا ثمّ اصرفني إلى أمّي فاطمة ثمّ ردّني فادفنّي بالبقيع ، و اعلم أنّه سيصيبني من الحميراء ما يعلم النّاس من صنيعها و عداوتها إلى اللّه و لرسوله صلّى اللّه عليه و آله و عداوتها لنا أهل البيت . فلمّا قبض الحسن [ و ] وضع على سريره فانطلقوا به إلى مصلّى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله الّذي كان يصلّي فيه على الجنائز ، فصلّى على الحسن عليه السّلام [ به ] فلمّا أن صلّى عليه حمل فادخل
هامش
( 1 ) - : « اى خواركنندهء اهل ايمان » .