تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
وقتى آن حضرت در نزد مأمون بود عبد اللّه بن مطرّف داخل شد ، مأمون به او گفت : دربارهء اين اهل بيت چه مىگوئى ؟ عبد اللّه گفت : « ما قولي في طينة عجنت بماء الرّسالة و غرست بماء الوحي ، هل ينفح « 1 » منه إلّا مسك الهدى و عنبر التّقى ؟ ! فدعى المأمون بحقّة فيها لؤلؤ ، فحشا فاه ! ! » . « 2 » و نيز وقتى كه حضرت را ولىّ عهد خود قرار داد ، شعرا قصائد غرّاء در مدح آن حضرت انشاء كرده ، نزد مأمون انشاد نموده و مأمون جايزهء بسيار به آنها مىداد مگر أبو نواس « 3 » كه نيامد و مدحى نگفت ، مأمون به او ايراد گرفت كه
هامش
- جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على ( عليهم السّلام ) را اصلاح فرما ( سپس اين بيت را خواند ) :شش تن پدرانى و آن هم چه پدرانى ! ! * كه بهترين خلق در نوشيدن آب بارانند !( 1 ) - في بعض نسخ الحديث : « ينفخ » بالخاء المعجمة . ( 2 ) - عيون : 2 / باب 40 / 10 . : « من چه بگويم دربارهء طينتى كه به آب رسالت و نبوّت خمير گشته ، و نهالى كه به آب وحى كاشته شده ؟ ! آيا از آن جز رايحهء خوش مشك و عطر هدايت ، و عنبر تقوا ، و درستى از او برخواهد خاست ؟ ! . مأمون كه اين شنيد ، دهان عبد اللّه را پر از لؤلؤ كرد » . ( 3 ) - وى حسن بن هانى بن عبد الاول بن صباح الحكمي ابو نواس ؛ از موالى و شعراى عراق در روزگار خويش بوده است ، هرچند كه در تاريخ وفات او اختلاف است ، ولى بالاترين ثبت دقيق وفات او 199 است ، و ابن قتيبه - به نقل ابن النّديم در فهرست - تصريح دارد كه وى قبل از قدوم مأمون به خراسان ( قبل از سال 200 ) - وفات يافته است . بنابراين بايد اين ابو نواس ؛ فرد ديگرى باشد - و اللّه العالم .