تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
مكانت او را مىدانى ، پس مدح خود را براى كه ذخيره‌اى كرده و حال آنكه يگانهء روزگار هستى در ميان شعراء ! ! ابو نواس بداهة شروع كرد به خواندن :
قيل لي أنت أوحد النّاس طرّا * في فنون من الكلام النّبيه لك من جوهر الكلام بديع * يثمر الدّرّ في يدي مجتنيه فعلى ما تركت مدح ابن موسى * و الخصال الّتي تجمّعن فيه قلت لا أهتدي لمدح إمام * كان جبريل خادما لأبيه « 1 »
مأمون او را آفرين گفت و آن‌قدر كه به همهء شعرا صله داده بود به او اضافه بخشود . « 2 » از جمله معجزات آن حضرت يكى آن بود كه فرمود : هارون به من نمىتواند صدمه بزند . جماعتى از واقفيه در آن زمان بر آن حضرت ايراد گرفتند كه پدرانت تقيّه مىكردند و علانيه ادّعاى امامت نمىكردند فرمود : آنها از خلفاى زمان خود ترس داشتند مأمور به تقيّه بودند ، من از هارون ترسى ندارم ، خليفه‌اى كه قاتل
هامش
( 1 ) - حاصل معنى اينكه : به من گفته‌اند كه تو از جميع افراد مردم در فنّ سخن‌ورى ممتازتر و نكته‌سنجترى ، و تو راست از سخن و كلام هرچه شگفت‌تر و درخور تحسين‌تر ، و تعجّب‌آورتر كه براى شنوندهء آن چونان درّى است كه بدست آورده است ، پس با اين وصف چرا مدح علىّ بن موسى را ترك كرده‌اى و از صفات ممتازى كه در او جمع است چيزى نمىگوئى ، من در پاسخ ايشان گفتم : قدر آن ندارم و مرا راهى نيست كه امامى را كه جبرائيل خادم جدّ بزرگوارش بوده مدح گويم ! » . ( 2 ) - عيون اخبار الرّضا عليه السّلام : 2 / باب 40 / 9 .