تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
فاطمه خطبه خواند ، امّ كلثوم خطبه خواند « فضجّ النّاس بالبكاء و الحنين و النّوح و نشر النّساء شعورهنّ و وضعن التّراب على رؤوسهنّ و خمشن وجوههنّ و ضربن خدودهنّ و دعون بالويل و الثّبور و بكى الرّجال فلم ير باكية و باك أكثر من ذلك اليوم » . « 1 » عليا جناب زينب خطبه خواند : « أومأت بالسّكوت إلى النّاس ، فارتدت الأنفاس و سكنت الأجراس » بعد از حمد و ثنا : « يا أهل الكوفة ! يا أهل الختل و الغدر أ تبكون ! ؟ ، فلا رقأت الدّمعة و لا هلأت الرّنّة - إلخ » . « 2 » بشير گويد : گويا او زبان امير المؤمنين در دهان داشت . پيرمردى ايستاده بود پهلويم آن‌قدر گريست كه ريشش در اشكش فرو رفت و مىگفت : « بأبي أنتم [ و امّي ] كهولكم خير الكهول و شبابكم خير الشّباب و نساؤكم خير النّساء و نسلكم خير نسل ! » « 3 » .
هامش
- رفتند ، منم پسر آنكه او را محاصره كرده و كشتند و اين براى فخر كافى است . اى مردم ، شما را به خدا سوگند آيا در خاطر داريد به سوى پدر من نامه نوشتيد و او را فريب داديد و پيمان و عهد و ميثاق بستيد و باز با او كارزار كرديد و او را بىياور گذاشتيد ؟ ! پس هلاك باد شما را چه توشه‌اى براى خود پيش فرستاديد و زشت باد رأى شما ! به كدام چشم به روى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نظر مىافكنيد ، وقتى با شما گويد عترت مرا كشتيد و حرمت مرا شكستيد پس ؛ از امّت من نيستيد ! ؟ . راوى گفت : صداى مردم به گريه بلند شد و به يكديگر مىگفتند هلاك شديد و نفهميديد ! . » ( 1 ) - البحار : 45 / 112 . : « مردم با شنيدن خطبهء آن حضرت به ناله و زارى افتاده و با صداى بلند مىگريستند ، زنان گيسوان خود پريشان نموده و خاك برمىريختند و بر صورت لطمه زده و سيلى مىكوفتند و نفرين به مرگ و هلاكت و نابودى مىكردند ، و مردان نيز مىگريستند ، و هيچ روزى بيشتر از آن روز مرد و زن گريانى ديده نشد » . ( 2 ) - البحار : 45 / 108 . ( 3 ) - در كتاب شريف احتجاج تأليف طبرسى رحمه اللّه اين‌گونه نقل شده : « خطبة زينب -