هامش
- حذيم گويد : هرگز بانويى پردهنشين گوياتر از وى نديدم ، گوئى بر زبان علىّ عليه السّلام سخن مىراند ، و مردم را اشارت به سكوت فرمود ، دمها فروبسته شد و هر زنگى از بانگ بايستاد ، آنگاه پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
امّا بعد ، اى مردم كوفه ، اى گروه دغا و دغل و بىغيرت ، اشكتان خشك نشود و نالهاتان آرام نگيرد ، مثل شما مثل آن زن است كه رشتهء خود را پس از محكم تافتن و ريستن باز تارتار مىكرد ، سوگندهاتان را دستآويز فساد كردهايد ، چه داريد مگر لاف زدن و نازش و دشمنى و دروغ و مانند كنيزان چاپلوسى نمودن و چون دشمنان سخنچينى كردن يا چون سبزهاى بر پهن روئيدهايد و گچى كه روى قبر بدان اندوده ( در بعضى از نسخهها آمده : « مانند نقرهاى كه آرايش قبرى كرده باشند » . ) ، براى خود بد توشهاى فرستاديد كه خداى را بر شما بخشم آورد و در عذاب جاودان مانيد ، آيا براى برادرم مىگرييد ، آرى بگرييد كه شايستهء گريستنيد ، بسيار بگرييد و اندك بخنديد كه عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد ننگى كه هرگز از خويشتن نتوانيد شست و چگونه از خود بشوئيد اين ننگ را كه فرزند خاتم انبياء ؛ معدن رسالت و سيّد جوانان أهل بهشت را كشتيد آنكه در جنگ سنگر شما و تنها حزب و دستهء شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرهم زخم شما و در سختىها التجاى شما بود ، و در محاربات مرجع شما او بود ، بد است آنچه پيش فرستاديد براى خويش ، و بد است آن بار گناهى كه بر دوش خود گرفتيد براى روز رستاخيز خود ، نابودى باد شما را نابودى ، و سرنگونى باد سرنگونى ، كوشش شما بنوميدى انجاميد و دستها بريده شد و سودا زيان كرد و خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى و بيچارگى شما را حتم باشد .
مىدانيد چه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پيمانى شكستيد و چه پردهگى او -