كفايت مىكند در شرافت علم آنكه بعد از نعمت خلقت و ايجاد ، نعمت علم را تعداد نمود كه فرمود :
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
- إلى -
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ »
. « 1 »
خلقت را كه مقدّم فرمود براى آنكه محلّ قابليت پيدا كند ؛ چون معدوم ممكن نيست مورد انعام گردد . بعد از خلقت به مخلوقات خود خيلى نعمتها داده كه احصاء نمىشوند و تعداد آنها امكان ندارد و سر سلسلهء آنها علم را شمرده . در خيلى از نعمتها حيوانات نيز با انسان شراكتى دارند از نعمت خلق و رزق و اعضاء و جوارح ، ولى نعمت علم مخصوص انسان است كه فرمود :
« عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ »
. بلكه تفاوت انسان با حيوان به علم است نه به صورت و شكل و الّا خيلى از حيوانات شباهت صورى به انسان دارند از قبيل ميمون .
هم شباهت صورى دارد و هم ادراك و شعورش از باقى حيوانات بيشتر است . حتّى آنكه بعضى از زنادقهء فرنگ مانند داروين به واسطهء آنكه اين شباهت را ميان انسان و ميمون ديده قائل شده به اينكه انسان ابتداء ميمون بوده بعد به تدريج تربيت شده تا اين قسم گرديده ، مانند يك شخص وحشى كه در كوهستان نشو و نماء كرده ، بعد او را شهرستان برده تربيت كرده تمدّن پيدا نمايد . اغلب طبيعيون اروپا امروز اين عقيده را دارند .
ولى اين اشخاص بيش از اين حقّ جواب را ندادند ، اگر چه ادّعاى اين
هامش
( 1 ) - العلق : 1 - 5 . : « بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد * آدمى را از خونى بسته آفريد - تا آنجا كه فرمود : - آدمى را آنچه نمىدانست بياموخت » .