تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
أو إلى إيناس أزالته عنه إلى إيحاش « 1 » دليل بر آن قضيهء يزيد بن عبد الملك با جاريه‌اش « حبابه » است كه تمام انسش را با او قرار داده بود يك روز با او خلوت كرده گفت : اگر مملكت آتش بگيرد كار به من نداشته باشيد عيش مرا منغّص نگردانيد ، قسمى با او انس داشت كه از سلطنتش در نزد او عزيزتر بود ، او را مىنشانيد برايش خوانندگى مىكرد چندان شوق مىكرد كه مىگفت : مىخواهم به آسمان پرواز بكنم . حبابه به او مىگفت : سلطنت را به كه وامىگذارى ؟ گفت : به تو . همان روزى كه تمام با او خلوت كرده بود انار براى آنها مهيّا كرده بودند . حبابه چند دانه انار در دهان گذاشت در گلويش گره شده در اثر همان درگذشت . يزيد چندان جزع نمود كه نگذاشت او را دفن نمايند تا وقتى كه بو نمود ؛ بنى اميّه ديدند مفتضح مىشوند قهرا بردند آن را خاك كردند . يزيد بعد از او چند روز در حيات بود آن‌قدر گريست تا خود را هلاك نمود « 2 » . فرمود : « ما أصف من دار أوّلها عناء و آخرها فناء » « 3 » « الأغنياء فيها مفتون و الفقراء فيها محرون » « 4 » .
هامش
( 1 ) - « و هرگاه كه به دنيا انس گرفت و آسوده شد ، ناگاه به وحشت دچار گردد » . ( 2 ) - در كتب تاريخى ذيل حوادث سنهء 105 با اندكى اختلاف مذكور است . ( 3 ) - نهج البلاغه : خطبهء 82 . از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل است كه فرمود : « چگونه خانهء دنيا را تعريف كنم كه ابتداى آن سختى و مشقّت ، و پايان آن نابودى است ! ؟ » از برخى شارحان نهج البلاغه نقل شده كه اين جمله بخشى از خطبهء آن حضرت است كه در شهر كوفه در شناساندن دنيا ايراد داشتند . ( 4 ) - دنيا سرائى است كه ثروتمندان و اغنيا در آن مفتون و گرفتارند و فقرا و نيازمندان محزون و غمناكند » .