صلّى اللّه عليه و آله در اوّل بعثت كه انصارى نداشت چه اذيّتها كه دشمنان نسبت به او وارد نياوردند : از انداختن خار بر سر راهش ، شكمبهء گوسفند بر سرش ، او را در شعبهاى مكّه محاصره كردند ، آب و طعام را از آن حضرت گرفتند . به آنها اكتفا نكرده خيال كشتنش را داشتند تا مجبورا از مكّه هجرت نمود . در مدينه اگر چه قدرى انصار پيدا نمود ولى قريش و سائر طوائف عرب باز آن حضرت را يك روز آسوده نگذاشتند ، چقدر جنگها ( بدر و احد و احزاب ) با آن حضرت كردند ، تا آن آخر كه مغلوب شده تسليم گرديدند ديگر از دنيا رحلت نمود .
« وقتى كه سورهء فتح نازل شد ابن عبّاس مىگريست مردم گفتند اين سوره مژدهء فتح است چرا گريه مىكنى ؟ گفت : من قاعدهء دنيا را بهتر از شما مىدانم ، دنيا وفائى ندارد ؛ ديگر پيغمبر ما براى ما نمىماند » « 1 » .
همينطور كه گفت بود كه آن سوره ؛ آخر سوره بود .
فإنّ صاحبها كلّما اطمأنّ فيها إلى سرور أشخصته إلى محذور « 2 »
شاهد بر اين ، قصّهء حضرت سليمان است كه بر پشتبام قصر خود رفته مشاهده ممالكى كه خدا به او داده بود مىنمود و اظهار سرور مىكرد و سفارش كرده بود كسى نزد او نرود . سرورش را بر طرف گرداند كه ملك موت بر او ظهور نمود و دچار مرگ محذور گرديد .
هامش
( 1 ) - اين خبر در غالب مصادر تفسيرى ذيل سورهء مذكور ؛ و در ابواب مختلف كتب حديثى نيز نقل شده است .
( 2 ) - « زيرا كه دنياپرست تا به خوشگذرانى اطمينان كرد زود او را به تلخكامى كشاند » .