هامش
- قرآنى خود را نپرسد به حتم به وادى هلاكت و اختلاف خواهند افتاد . معاويه گفت :
قرآن را قرائت كرده و تأويل كنيد ولى هيچ مطلبى كه خداوند دربارهء شما نازل كرده است را نقل نكنيد ، و جز آن را روايت كنيد . ابن عبّاس گفت : خداوند در قرآن مىفرمايد : « قصد دارند كه نور خداوند را با دهانهاشان خاموش سازند و خداوند جز كمال نورش را نخواسته هرچند كافران را ناخوش آيد - توبه : 32 » . معاويه گفت : اى ابن عبّاس كوتاه بيا و جلوى زبانت را بگير ، و اگر ناگزير از آن هستى اين كار را مخفيانه و پنهانى انجام بده . سپس به خانهاش رفته و صد هزار درهم برايش فرستاد . و منادى معاويه ندا سر داد كه نقل روايات در مناقب علىّ بن ابى طالب و أهل بيتش از امروز ممنوع و گويندهاش برىء الذّمّه است ! ! . و مردم كوفه در اين ممنوعيّت بيش از ديگران در سختى و مشقّت بودند ، چرا كه آنجا بيش از ديگر مكانها شيعه داشت ، به همين جهت معاويه ، زياد را والى عراقين : كوفه و بصره ساخت ، او نيز به تعقيب شيعه پرداخته و نيك به ايشان عارف بود و ايشان را در هرجا مىيافت مىكشت ، او شيعيان را ترسانده و دست و پايشان را مىبريد و بر درخت خرما دارشان مىزد ، و چشمانشان را از حدقه درآورده يا تبعيد كرده و فرارى مىداد ، تا آنجا كه ديگر در عراق شيعهء مشهورى نماند ، و افراد باقيمانده ، يا مقتول بودند يا مصلوب يا زندانى يا تبعيد و يا فرارى ، و معاويه به تمام عاملان خود در تمام بلاد نوشت كه شهادت و گواهى هيچيك از شيعيان علىّ و أهل بيتش را نپذيريد ، و بدنبال شيعيان عثمان و محبّين او و أهل بيت و أهل ولايتش باشند ، و به مجالس راويان فضل و مناقب او نزديك شده و وسائل قرب آنان به خود را فراهم نموده و اكرامشان كنيد ، و نام افرادى كه مناقب او را نقل مىكنند را به همراه اسامى پدر و قبيلهاش يادداشت كنيد . همين كردند تا جايى كه روايات در مناقب عثمان زياد شد ، و اين روايات را براى آن هدايا و لباسها -