تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
هامش
- بود به طعن گفت : شترهاشان را در كارزار بدر و احد و ديگر مواقع در ركاب رسول خدا فنا ساخته‌اند ، آن روزها كه به تو و پدرت به خاطر اسلام ضربه زدند تا اينكه بر خلاف ميل شما امر الهى ظاهر شد ! معاويه سكوت كرد ، قيس ادامه داد : بدان كه رسول خدا با ما عهد فرمود كه ما پس از او مواجه با يك حق‌ّكشى خواهيم شد . معاويه گفت : چه دستور به شما فرمود ؟ گفت : صبر كنيم تا به او ملحق شويم . معاويه گفت : پس صبر كنيد تا به او ملحق شويد ! سپس معاويه به گروهى از قرشيان گذشت با ديدن او همه برخاستند جز عبد اللّه بن عبّاس ، به او گفت : اى ابن عبّاس ، تنها چيزى كه مانع تو شد كه مانند دوستانت برخيزى اين بوده كه من در كارزار صفّين با شما جنگيدم ، اين را به خود مگير چرا كه پسرعمويم عثمان مظلومانه به قتل رسيده بود ! . ابن عبّاس گفت : عمر بن خطّاب هم مظلومانه كشته شد ( پس چرا براى او قيام نكردى ) ؟ ! گفت : عمر را فرد كافرى به قتل رساند . ابن عبّاس گفت : عثمان را كه كشت ؟ گفت : مسلمانان ، گفت : اين بهترين جواب در ردّ و ابطال برهان توست ! . معاويه گفت : ما در سرتاسر عالم از ذكر مناقب علىّ و أهل بيتش نهى نموده‌ايم ، پس حرف نزن ! . ابن عبّاس گفت : اى معاويه آيا از قرائت قرآن نيز ما را نهى مىكنى ؟ گفت : نه . گفت : آيا از تأويل آن ما را نهى مىكنى ؟ گفت : آرى ، ابن عبّاس گفت : پس قرآن را بخوانيم ولى از مراد خداوند سؤال نكنيم ؟ - و ادامه داد - كدام يك بر ما واجب‌تر است : خواندن يا عمل بدان ؟ ! گفت : عمل كردن به آن . گفت : چگونه به آيه‌اى عمل كنيم كه در آن از مراد خداوند بىخبريم ؟ معاويه گفت : تأويل آن را از كسى كه همچون شما و أهل بيتت تأويل نمىكند بپرس . گفت : خداوند اين قرآن را فقط بر أهل بيت من نازل فرمود ؛ نكند انتظار دارى آن را از آل أبى سفيان سؤال كنم ؟ اى معاويه ، آيا مخالف اين هستى كه خداوند را با رعايت حلال و حرام آن در قرآن عبادت كنيم ؟ اگر اين امّت امور -