هامش
- و زمينهايى ساختند كه از سوى عرب و موالى به ايشان داده مىشد ، و اين افراد در شهرها زياد شدند ، و براى تصاحب خانه و زمين تلاش نموده و دنيا بر ايشان وسعت يافت ، كسى نبود كه دربارهء عثمان مدح و منقبتى نقل يا فضيلتى ذكر كند جز آنكه نامش نگاشته و مقرّب شده و جايزه مىگرفت . و مردم مدّتى طولانى به اين صورت بودند . سپس معاويه بعاملانش نوشت : حديث دربارهء عثمان زياد و شايع شده ، اكنون مردم را به نقل روايات در فضيلت و سوابق معاويه بخوانيد ، كه اين نزد ما محبوبتر و خوشايندتر ، و در برابر برهان أهل اين بيت كوبندهتر و سختتر است . پس هريك از واليان و قضات او متن نامه را براى مردم خواندند ، مردم نيز بر سر منابر در هر روستا و مسجدى شروع به بافتن روايات در فضيلت معاويه نمودند ، و اين را به معلّمان مدارس ديكته كردند كه همچون تعليم قرآن به بچّهها بياموزند ، تا اينكه به دختران و زنان و ملازمانشان نيز آموختند ، پس روزگارى اينچنين بر مردم گذشت .
و زياد بن أبيه نامهاى دربارهء حضرميّين به معاويه نوشت كه اينان معتقد به دين علىّ و نظر اويند . معاويه نوشت : تمام طرفداران و معتقدان علىّ بن أبى طالب را بكش . او نيز اينان را از لب تيغ گذراند و مثله كرد . و معاويه طىّ نامهاى به تمام كشور نوشت :
هركه ثابت شد كه از دوستداران علىّ است نامش را از ديوان حقوقى پاك كنيد . و طىّ نامهء ديگرى گفت : هر فرد متّهم به تشيّع را بدون شاهد بكشيد . اينجا بود كه شيعيان را به مجرّد اتّهام و گمان و شبهه در هرجايى كشتند ، تا آنجا كه اگر مردى كلمهاى اشتباهى از دهانش خارج مىشد گردنش را مىزدند ، و اگر فردى معروف به زنديق و كفر بود احترام مىشد و هيچكس متعرّض او نمىشد ، و شيعيان در هيچ جايى خصوصا كوفه و بصره امنيت نداشتند ، و كار بدانجا كشيده بود كه اگر يكى از شيعيان قصد گفتگوى سرّى را با دوست خود داشت از خادم و بردهء او در هراس بود ، و نقل حديث را پس از