تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
از جمله وقايع آن شب آنست كه حضرت مبادا بفرمايد خود با جون به خيمهء جداگانه رفته و اصلاح اسلحهء خود را مىنمود و مىفرمود : « يا دهر أفّ لك من خليل - الخ « 1 » » .
هامش
- رسانيدند كه انعكاس صداى ايشان به صوت زنبور شبيه بود زيرا گروهى در ركوع بودند و جماعتى در سجده ، دسته‌اى در قيام بودند و ديگران در قعود بودند ، و آن شب سى و دو نفر از لشكر ابن سعد بر ايشان عبور كردند » . ( 1 ) - ادامهء ابيات از مصادر مربوطه همراه با ترجمه به شرح ذيل است :1 ) يا دهر أفّ لك من خليل * كم لك في الإشراق و الأصيل 2 ) من صاحب و ماجد قتيل * و الدّهر لا يقنع بالبديل 3 ) و الأمر في ذاك إلى الجليل * و كلّ حيّ سالك السّبيل1 و 2 - أفّ بر تو باد اى روزگار كه چه بد دوستى هستى ! چه بسيار در بامدادان و شامگاهان ياران و بزرگانت را به قتل رسانده‌اى ، و روزگار به جايگيرى و بدل هم قناعت نورزد . 3 - و عاقبت اين كار به خداوند جليل واگذاشته شده است ، و هر فرد زنده‌اى به همان راه كه من رفته‌ام طىّ طريق مىكند » . مراد ابو عبد اللّه عليه السّلام از اين اشعار اشاره به پايان رسيدن دنيا و بىوفائى و بىمهرى آن است كه روزى مانند دوستى مهربان به روى انسان مىخندد و مردمى را فريفتهء چهرهء مساعد خويش مىسازد چنان كه گوئى هميشه بر وفق مراد خواهد گذشت ، امّا ناگهان چهره‌اش را تغيير داده از بىمهرى و بىوفائى دم مىزند و كامى را كه روزگارى با شهد خويش شيرين داشته است با شرنگ خود تلخ مىسازد و دوستان و يارانى را كه گمان مىشد هميشه دوست خواهند بود و در اوضاع مساعد دم از ارادتمندى و دوستى و يگانگى مىزدند همه را مىراند ، بلكه بسيارى از همان دوستان را به صورت دشمنانى خونخوار و جنگجو در مقابل انسان قرار مىدهد . ( مرحوم دكتر آيتى رحمه اللّه در كتاب بررسى تاريخ عاشورا )