و قالت زينب على جسده : « بأبي العطشان حتّى مضى ! » « 1 »
يك امشب پيش خودش و اصحابش ميهمان تو نيستند . چون عمر سعد همان شب را تنها به ايشان پس از خواهش مهلت داد . تو خود را شيعهء حسين مىدانى اين اصحاب هم شيعهء حسين بودند با وجودى كه جان در راهش مىدادند بر غربتش و محاصره شدنش به حدّى كه نتوانستند دفع دشمن از او كنند گريه مىكردند چنان كه در قصّه عبد اللّه و عبد الرّحمن غفارى است ( كه در بحار نقل كرده ولى تحريف است صواب : دو جوان ) كه گريه مىكردند فرمود :
طولى نمىكشد كه دست به گردن حوران شويد . عرض كردند : گريهء ما براى اين است نبادا تو از گريهء تنها مضايقه [ كنى ] ، نمىدانم از خودش بگويم ، از اصحابش بگويم ، از وقايع امشب ايشان بگويم ، يا فرداشان ؟ ، مىدانى آن شب را چطور صبح كردند :
« و بات الحسين عليه السّلام و أصحابه تلك اللّيلة ، و لهم دويّ كدويّ النّحل ، ما بين راكع و ساجد ، و قائم و قاعد ، فعبر إليهم في تلك اللّيلة من عسكر عمر بن سعد اثنان و ثلاثون رجلا » « 2 » .
هامش
( 1 ) - اين بخشى از خبرى است كه سيّد رحمه اللّه در لهوف نقل كرده كه « چون همهء زنان به اسارت رفتند گفتند : شما را به خدا ما را از قتلگاه حسين ببريد و چنين كردند ، همين كه چشم بانوان بر پيكرهاى كشتگان افتاد صيحه زدند و صورت خراشيدند . راوى گويد : به خدا زينب دختر على از يادم نمىرود كه با صداى غمناك و دل پردرد بر حسين مىناليد و صدا مىزد : بأبي العطشان حتّى مضى ! پدرم به فداى آنكه با لب تشنه جان سپرد ! » . ( بحار : 45 / 59 )
( 2 ) - البحار : 44 / 394 . : « و امام حسين عليه السّلام و يارانش آن شب را در حالى به صبح -