تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
على النّاس فيها و هم عنها ساهون ، و ربّما عاقت عن أحدهم حاجة لا قدر لها ، فيتذمّ و يسخط إيثارا لخسيس قدره على العظيم نفعه جهلا بمحمود العاقبة ، و قلّة معرفته لعظيم الغناء و المنفعة فيها » « 1 » . بعد از آن ، آن حضرت از سؤال عدم اعتدال صحو « 2 » و مطر « 3 » در بعض
هامش
( 1 ) - ادامهء ترجمه از توحيد مفضّل : « اى مفضّل ، در اينكه به خاطر مصلحت عالم ، آسمان گاه صاف و گاه بارانى است نيك انديشه كن ، اگر يكى از اين دو در هوا ماندگار مىشد بىشك زيانبار بود . نمىبينى وقتى كه يكسره باران مىآيد ، گياهان و سبزه‌ها مىگندند ؟ جسم حيوانات سست و بىحاصل مىشود ؟ هوا در سردى مىافتد ؟ بيماريها پيدا و پراكنده مىشوند ؟ و راهها و گذرگاهها نارسا و نابود مىگردند ؟ . همچنين اگر هوا يكسره صاف و آفتابى باشد ، زمين ، خشك و تفتيده مىگردد ، گياهان خشك مىشوند و مىسوزند . آب چشمه‌ساران و جويبارها فرو مىرود و اين پيامدها سخت به زيان مردم است . نيز اگر خشكى بر هوا چيره شود انواع ديگرى از بيماريها پديد مىآيند . امّا اگر در عالم ، يكى پس از ديگرى پديدار گردد [ و آسمان گاه بتابد و گاه ببارد ] ، هوا در اعتدال مىافتد ، هركدام زيان ديگرى را دفع مىكنند و همه چيز نيكو و درست و استوار مىگردد . - تا آنجا كه گفت : - اگر پادشاهى در ميان مردمان سرزمين خود مقدار زيادى طلا و نقره پخش كند آيا نزد آنان بلندمرتبه و بنام نمىگردد ؟ حال اين كجا و باران فراگير كه غلّات را مىافزايد و ارزش آن از تمام طلا و نقره‌هاى زمين افزونتر است كجا ؟ ! . نمىبينى كه يك دانهء باران چه قيمتى دارد و چه نعمت بزرگى است ولى مردم از آن در غفلت‌اند ؟ چه بسا حاجتى بىقدر از يكى از ايشان دير برآورده شود و او بدون توجّه به نعمتى بزرگتر به خشم آيد و ناسزا گويد ، در حالى كه خير او در همين است . چه سود كه او از شناخت نعمتهاى بزرگ محروم شده است » . ( 2 ) - هواى صاف و آفتابى . ( 3 ) - هواى بارانى .