تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
يك كلمهء ديگر به او فرمود : « ارجع إلى قتال عدوّك فإنّي أرجو أن لا تمسي حتّى يسقيك جدّك بكأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبدا » ، باز به ميدان مراجعت نمود و شروع به رجز خواندن نمود و فرمود :
الحرب قد بانت لها الحقائق * و ظهرت من بعدها مصادق و اللّه ربّ العرش لا نفارق * جموعكم أو تغمد البوارق
هشتاد نفر ديگر را به درك و اصل نمود . پسر سعد ، نوفل را گفت با دو هزار سوار ، بر آن حضرت حمله كردند شكست خوردند . گفت از چهار طرف بر او حمله بكنيد اين يك جوان بيشتر نيست . چنان كردند در آن وقت منقذ بن مرّهء عبدى فرصتى بدست آورد چنان شمشيرى بر فرق مباركش فرود [ آورد ] كه مانند فرق جدّش أمير المؤمنين عليه السّلام تا ميان دو ابرو فرق را شكافت ، آن ضرب كارش را ساخت ، نمىتوانست با فرق شكافته مستقيما در ميان زين بنشيند ، غيرتش هم او را نمىگذاشت كه ركاب را خالى نموده از اسب خود را بيندازد ، لاعلاج دستها را به گردن اسب عقاب درآورد ، اسب هم راه بيرون رفتن نداشت زيرا كه اطرافش را احاطه كرده بودند ، اسب در ميان آنها به جست‌وخيز درآمد ، بر هر سوارى كه مىگذشت ضربتى بر او فرود [ مىآورد ] ! ! : « فجعلوا يضربونه بسيوفهم فقطعوه إربا إربا ! ! » . در آن حالت سه ناله و سه صدا بلند شد : يكى آواز علىّ اكبر : « يا أبتاه ! عليك منّي السّلام ، هذا جدّي رسول اللّه قد سقاني بكأسه الأوفى ! ! » « 1 » .
هامش
( 1 ) - : « اى پدر جان ! از جانبم بر تو باد سلام ! ، اين جدّم رسول خدا است كه مرا با -