يكى نالهء حسين بود كه چون آواز فرزند شنيد فريادش بلند شد :
« يا بنيّ قتلوك ! « 1 » ، قتل اللّه قوما قتلوك ، ما أجرأهم على الرّحمن و على رسوله ، يا بنيّ على الدّنيا بعدك العفا » « 2 » .
اينجا وقت وفات فجأة آن مظلوم است كه از سكينه منقول است كه : در خيمه خدمت پدر بزرگوار ايستاده بودم يك دفعه ديدم چشمهايش به گردش افتادند ، نزديك است روح از بدنش مفارقت كند .
آواز سيم آواز عمّهاش زينب بود كه نالهاش بلند شد : « يا حبيب قلباه ! يا ثمرة فؤاداه ! » .
حضرت آواز فرزند را كه شنيد به ميدان آمد اما به تأنّى مىآمد عكس ساير شهداء ، چون آن حضرت ديگر قوّة رفتار نداشت چون به بالينش رسيد پياده گرديد به بالينش نشست امّا نمىدانم خودش نشست يا آنكه بىاختيار بر زمين افتاد ، وقتى كه تسليم نمود حضرت صورت به صورت فرزند ، حالا وقت وفات تسليمى آن حضرت است ! ! .
دليل ، كلام محمّد بن مسلم است كه مىگويد : حسين تمام * از حسّ و حركت كرد گمان كردم كه روح از بدنش مفارت نمود ، حضرت بعد از آنكه قدرى ندبه و نوحه نمود جوانان بنى هاشم را فرمود : برادر خود را برداريد كه در خيمهگاه يا قتلگاه ببرند نه دلش تاب نمىآورد و نه قوّهء برداشتن آن را داشت ،
هامش
( 1 ) - بخشى از حديثى طولانى است كه در بحار ( 45 / 317 ) نقل شده است .
( 2 ) - البحار : 45 / 44 .