تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
و تخطئهء پيامبرشان به جهنم مىروند . از پيام‌هاى متأخر وحيانى قرآن ، اين نكته برمىآيد كه معيار ايمان يا كفر است ، هرچند كه اين اساسا عملى اخلاقى است و نه عقلى / فرهنگى . در قرآن كريم ، قبول يك پيامبر و پيام او ، عملى اخلاقى است ، و دروازهء صلاح و سداد او در زندگى و سير و سلوكش . نتيجهء داورى روز قيامت ، يا نعمت و تنعّم جاودانه است يا نقمت و عذاب جاويدان . و ديگر وضعيت بينابينى وجود ندارد . البته در قرآن عبارتى هست كه گاه دالّ بر وجود وضعيت بينابين تلقى شده است [ اعراف ، 46 - 49 ] ، ولى اين برداشت احتمالا مبتنى بر سوء تعبير است ؛ « 1 » و كلمهء برزخ [ سورهء مؤمنون ، 100 ] ، كه بعدها به معنايى مشابه با آن لحاظ گرديده است ، در قرآن احتمالا فقط به معناى حاجب و حاجز است . عبارت قرآنى ديگرى حاكى است كه همهء انسان‌ها وارد آتش جهنم خواهند شد ، و پرهيزگاران از آن نجات خواهند يافت [ مريم ، 71 به بعد ] . از يك‌سو اين تعبيرات مىتواند حمل بر وجود اعراف شود كه مؤمنان در آن يا تاوان مىپردازند يا از اعمال بد گذشته‌شان ، پيش از نيل به جزا ، پالوده و پيراسته مىشوند . اين مسئله چه‌بسا فقط به اين معنى باشد كه همهء انسان‌ها با عذاب‌هاى جهنم روبه‌رو مىشوند ، اگرچه پرهيزگاران ، در نتيجهء داورى [ و حساب و كتاب الهى ] از آن معاف مىگردند . دو مقصد و مقصود نهايى وجود دارد : بهشت و جهنم ؛ ولى گاه چنين مىنمايد كه در بهشت درجات يعنى تفاوت مقام و مرتبه وجود دارد . در سورهء واقعه ، آيات 88 تا 95 از سه طبقه نام برده شده است : كسانى كه مقرّب‌اند ، اصحاب يمين ، و تكذيب‌پيشگان يا منكران ( كه اهل جهنم‌اند ) ؛ و در آيهء چهارم سورهء انفال آمده است كه درجات [ عالى ] نزد پروردگار ، در انتظار مؤمنان راستين است . قرارگاه كسانى كه در داورى [ و حساب و كتاب الهى ] محكوم شده‌اند ، جهنّم است . ساير نام‌ها و القاب آن عبارتند از : جحيم ( جاى بسيار گرم ) ، سقر ( كه معناى آن نامعلوم است ) ، سعير ( شعله ) ، لظى ( كه شايد آن هم به معناى شعله / زبانه باشد ) [ معارج ، 15 ] . رايج‌ترين نام جهنم ، نار ( - آتش ) است . عذاب‌هاى محكومانى كه در آن به سر مىبرند با
هامش
( 1 ) . مقايسه كنيد با ريچارد بل ، مقالهء « اصحاب اعراف »The men of the A'ra ? f '، در نشريهء جهان اسلامMoslem World، سال 22 ( 1932 ) ، ص 43 به بعد .