توافقى به دست نيامده است . روشن است كه اين كلمه در روزگاران قبل از اسلام هم در زبان عربى به كار مىرفته است ، ولى چهبسا معنايش « مار » يا موجودى شبيه به جن بوده است . حتى اگر اين كلمه عربى باشد ، به نظر مىرسد صيغهء مفرد آن معنا متأثر از ساطان عبرى است ؛ يعنى از طريق شيطان حبشى [ در نهايت تحت تأثير آن كلمهء عبرى است ] . اين تحول خود احتمالا در روزگار پيش از اسلام رخ داده است . « 1 »
3 . نبوت ؛ اديان ديگر
در بخش سوم از فصل دوم همين كتاب ، معناى قرآنى رسول و نبى شرح داده شده است . جزو لا ينفك اين معنى اين بوده است كه پيامى كه توسط فرشتگان از سوى خداوند به حضرت محمد [ ص ] نازل مىگردد ، اساسا همان پيامهايى است كه به ساير پيامبران هم فرستاده شده است ، به ويژه آن پيامبرانى كه در داستانهاى داراى مكافات الهى ، از آنها نام برده شده است . در بعضى پيامها اين فحوا هست كه هر پيامبرى براى جامعه يا قومى جداگانه فرستاده شده است ، و هرگاه آن جامعه يا قوم پيام الهى را نپذيرد ، مجازات مىشود و نابود مىگردد . اين حكم در مورد « پيامبران عربى » ، قوم لوط و ديگران صادق است . از سوى ديگر مىتوان پىبرد كه لااقل پيوند نسبى درميان بعضى از پيامبران برقرار بوده است : « خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد . اينان بعضى زاد و رود بعضى ديگر هستند . » [ آل عمران ، 33 - 34 ] . هرچه تماسهاى جامعهء مسلمان با ديگران ، به ويژه با يهوديان مدينه بيشتر شد ، مشكلات بيشترى پديد آمد ، و شنيده شد كه اينان شباهت بين قرآن و كتب مقدسشان را انكار مىكنند . در يك دو سال واپسين حيات حضرت محمد [ ص ] ، كه فرمانروايى او در جهت شمال [ حجاز ] گسترش يافت ، مسلمانان ، خصومت مشابهى نيز از مسيحيان مشاهده كردند .
هنگامى كه حضرت محمد [ ص ] براى نخستينبار به مدينه رفت ، دربارهء اهل كتاب ( يعنى در درجهء اول يهوديان ) پيامهايى وحيانى دريافت كرد ، ازجمله در آيهء پانزدهم سورهء مائده ، و بيست و دوم سورهء مريم . هنگامى كه معلوم شد كه يهوديان در مقام آن
هامش
( 1 ) . مقايسه كنيد با واژههاى دخيل در قرآن مجيد ، اثر آرتور جفرى ، ذيل همين مادّه . همچنين كتابKoranische Untersuchungen، اثر هورويتسHorovitz، ص 120 به بعد .