مىدانند - بخوانند ولى آنگاه كه آنان را رهانيد و به خشكى رسانيد ، آنوقت است كه ايشان شرك مىورزند » .
گاه إله يا الهههاى كوچكتر ، آشكارا به عنوان ميانجى به درگاه خداى متعال تلقى مىشدند . « 1 » اغواى منتسب به آيات به اصطلاح شيطانى ، كه مىگويند پس از آيات 19 و 20 سورهء نجم نازل شده يا در وحى دخالت كرده ، احتمالا تلقى خداوند به عنوان الوهيت متعال از اين دست بوده كه در جنب او الههها يا الوهيتهاى كوچكتر وجود دارند - احتمالا قابل حمل بر فرشتگان - كه ممكن است به نمايندگى از سوى كسانى كه به او احترام گذاشتهاند ، شفاعت كنند .
شكل دقيق معتقدات مشركان مخالف با پيامبر [ ص ] ، و انگيزههاى غيردينيى كه آنان داشتهاند هرچه باشد ، اين نكته روشن است كه قرآن در وقتى معين با شدت هرچه تمامتر همهء انواع و اشكال شرك را تخطئه كرده است . در بعضى عبارات ، معبودان مشركان به كلى فاقد هر نوع واقعيت شمرده نشدهاند ، بلكه از آنها به عنوان موجودات فروتر - احتمالا فرشته يا جن - نام برده شده كه قدرتى ندارند كه در ارادهء خداوند نفوذ كنند يا بر او اثر بگذارند ، اگرچه عامّهء مشركان چنين مىانگارند كه اينان قادرند كه بين خداوند و انسانها شفاعت كنند . در بعضى عبارات هرگونه واقعيت از آنها نفى شده و گفته شده كه آنها فقط نامهاى بىمسمّايى هستند كه پيشينيان وضع كردهاند . حتى در بعضى عبارات ديگر كه متعلق به دورهء مدنى است و شايد مسيحيان را در نظر داشته گفته شده است كه پيامبرانى كه خداوند فرستاده است ، به نادرستى مورد پرستش قرار گرفتهاند ، ولى آنان در روز قيامت پرستشگران خود را تخطئه و انكار مىكنند . از نظر ترتيب زمانى شايد تأكيدات مورد نظر طبق نظم و ترتيبى باشد كه ذيلا به آن مىپردازيم .
پس از پيدايش مخالفت ، تغيير و تحولى در اقوالى كه راجع به عذاب الهى مشركان و بدكاران است ، مشاهده مىشود . از يكسو كرارا گفته مىشود كه خداوند اقوام مشرك را در همين جهان نابود يا مجازات مىكند . اين مضمون از تعدادى از قصص واقعى قرآن يعنى « قصههاى مكافات الهى » برمىآيد و در بخش دوم فصل هشتم طرح و بررسى
هامش
( 1 ) . سورهء زمر ، آيهء 3 ، 43 به بعد . نيز - فصل اول كتاب حاضر ، يادداشت شمارهء 12 .