مدنى هستند . كلمهء نبى ، به معناى پيامبر ، و بسيارى كلمات مشتق از عبرى متعلق به دورهء مدنىاند . از ابراهيم [ ع ] به عنوان پيامبر فقط در مدينه سخن گفته مىشود ، و پيوند نزديك او با اسماعيل احتمالا متعلق بههمين ايام است . كلمهء حنيف و عبارت ملّة ابراهيم ، يعنى ديانت يا آيين ابراهيم ، براى نخستبار ، درست بلافاصله پس از « گسستن از يهود » مطرح شد . كاربرد كلمهء اسلام ، مسلم و فعل اسلم ( به معناى دينى ) زودتر از آن رخ نداده است ، و چهبسا متعلق به ادوار بعدى باشد . احتمالا در همين دوره بود كه قرآن سخن گفتن از حضرت محمد [ ص ] به عنوان گيرنده و پذيرندهء « كتاب » را شروع كرد ، اما از آنجا كه كلمهء « كتاب » را شروع كرد معانى ديگر هم دارد ، براى تعيين تاريخ مفيد نيست . پس از گسستن از « يهود » به نظر مىرسد كه تغيير تأكيد در تعاليم قرآن در باب مسائل نظرى - عقيدتى فقط چند مورد معدود بوده است . اينك بعضى كلمات متفرقه و انديشههايى كه سرنخى براى تعيين تاريخ به دست مىدهد ، ذيلا مطرح مىگردد . همهء عبارات و بخشهايى از قرآن كه جنگ يا جهاد را توصيه مىكند يا از پيروان پيامبر [ ص ] به عنوان مجاهد ياد مىكند ، بالضروره مدنى است . همچنين در مدينه بود كه حفظ روحيه و اخلاق جامعه مورد توجه و تعلق خاطر حضرت محمد [ ص ] و مسلمانان قرار گرفت و لذا محكومسازى فساد و خيانت بايد مدنى باشد . كلمهء فتنه كه معناى مشابهى دارد ، مبهمتر از آن است كه راهنماى مطمئنى باشد ، ولى اغلب كاربردهاى آن احتمالا مدنى است . همين حكم دربارهء كلمهء شقاق يعنى جدايى / تفرقه ، صادق است . درخواستهاى اطاعت از پيامبر ، و عبارت « اللّه و الرسول » ، و تهديد به خزى و خوارى در اين جهان كه متوجه يهود و ساير مخالفان است ، نيز مدنى است .
القاب و عناوينى كه براى مخالفان به كار مىرود ، از زمانى تا به زمان ديگر تفاوت پيدا مىكند . كلمهء كافر و جمع آن كافرون / كفّار غالبا در سراسر قرآن به كار مىرود ، هرچند شايد اختصاصا براى تأكيد در مورد نعمت الهى و ناسپاسان نعمت الهى به كار رفته باشد ، چرا كه اين كلمه يعنى كفر در معناى غيرفنىاش ، به معناى ناسپاسى كردن است . [ چنانكه كفران هنوز هم بههمين معناست ] . اما جمع ديگرش يعنى كفّار فقط مدنى است .
المشركون اسم كلى براى بتپرستان در همهء ادوار است . عبارت « الذين كفروا » از
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: ريچارد بل
ص١٨٢