مكه مطرح شده ، ولى به نظر نمىرسد كه معاصران حضرت محمد [ ص ] اسماعيل ( نوادهء ابراهيم ) را نياى خود مىانگاشتهاند ، اگرچه اين امر كه نسب بسيارى از عربها به اسماعيل مىرسد ( چنانكه در عهد قديم به آن اشاره شده ) مورد قبول محققان مسلمان بعدى است .
بنابراين ديانت ابراهيم [ ع ] ، طبق آنچه قرآن مىگويد ، توحيد خالص بوده كه با وحيى كه به حضرت محمد [ ص ] مىشده يكسان بوده است . وحيى هم كه به موسى [ ع ] و عيسى [ ع ] مىشده - يعنى به پيامبرانى كه اديان يهودى و مسيحى به ترتيب از كارهاى ايشان نشأت گرفته است - شبيه بههمين بوده است . اين اديان ديگر متفاوت مىنمودند ، زيرا پيروان آنها ، آنها را به ضرب گستاخى ، نافرمانى و رشك و رقابت به انحراف كشيده بودند ( در اينجا بار ديگر يك نظريهء سنجيده توسط محققان مسلمان بعدى تدوين و تنسيق شده بود ) . پيرو چنين دين خالصى در آغاز حنيف ناميده مىشد كه على الظاهر در زبان عربى يك واژهء نو بود ، كه بدبختانه جمع آن يعنى حنفاء ، در سريانى به معناى « مشركان » بود . بعدها حنيف ، مسلمان ناميده شد ، يعنى كسى كه در برابر خداوند تسليم است . و بدينسان ديانت ابراهيم [ ع ] و حضرت محمد [ ص ] به يكسان اسلام خوانده شد كه معناى آن هم تسليم در برابر خداوند است . يك نتيجه از اين برداشت اين بود كه به حضرت محمد [ ص ] به عنوان پيامبرى مستقل موقع و مقامى تازه بخشيد و پيروان او را جامعهاى مستقل كرد و بدينسان حدّت و شدت انتقادهاى يهودى از قرآن را از بين برد .
ماجراى تعديل ايدئولوژيكى و سياسى خصومت يهوديان مدينه در حدود سال 624 م به اوج خود رسيد ؛ يعنى درست پيش از وقوع جنگ بدر و طى رويدادى كه « گسستن از يهود » نام گرفت ، و اين امر منتهى به ظهور كلمات و عبارات جديدى در قرآن كريم شد كه به عنوان نمايانگر تاريخ و براى كمك به تعيين تاريخ مفيد است . عبارات و بخشهايى از قرآنكه به شهادت موحدان نخستين مىپردازد ، يا از تأييد وحىهاى پيشين سخن مىگويد ، يا مكى است ، يا بيشتر آنها متعلق به نخستين دورهء مدنى است .
آنهايى كه از چند پيامبر مأمور به تبليغ در ميان يك امت سخن مىگويند ، دلالت بر آگاهى فزاينده از ديانت يهود در ميان مسلمانان دارند ، و بدينسان متعلق به اواخر دورهء مكى يا
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: ريچارد بل
ص١٨١