گفتند : محمّد كجا است ؟ گفت : من چه دانم ، از شما بگريخت . على را به مسجد بردند و قريش گرد آمدند و زمانى او را رنجه داشتند ، پس يله كردند . پس منادى فرمودند بانگ كرد كه : هر كه محمّد را باز آرد ، او را صد اشتر سرخ موى بدهيم . و از هر سوى خلق برفتند و هيچ اثر نيافتند . پس چون شب آمد اسماء به غار شد و طعام برد و خبر قريش ايشان را بگفت ، و هر چه به مكّه گفته بودند . سه روز به غار اندر ببودند تا قريش همه بياراميدند . پس ابو بكر رضى الله عنه اسماء را گفت : امشب طعام بيشتر آر و عامر را بگوى تا آن اشتران را بيارد . و پيغامبر عليه السّلام شب چهارم به اوّل شب از غار بيرون آمد و بر اشتر نشست و ابو بكر نيز رضى الله عنه بر نشست . و دليلى ببردند با خويشتن و آن دليل ايشان را به مدينه برد بى راه .
و ايدون روايت كنند از اسماء ، دختر ابو بكر الصديق رضى الله عنه ، كه گفت :
چون پيغامبر عليه السّلام برفت با ابو بكر ، و سه شب برآمد ، ما ندانستيم كه ايشان كجا شدند . پس از پس سه شب آوازى شنيدم از زبر مكّه كه به غنا اين شعر همى گفت ، و كس نديدم ، و مردمان از پس وى همى رفتند و من همى نگريستم تا از بالاى مكه برفت ، و شعر اين است :
شعر
جزى الله ربّ النّاس خير جزائه * رفيقين حلا خيمتى أمّ معبد
هما نزلا بالهدى فاعتدوا به * فافلح من امسى رفيق محمّد
ليهن بنى كعب مكان فتاتهم * ومقعدها للمؤمنين بمرصد
اسماء گفت : چون اين بشنيدم دانستم كه ايشان سوى مدينه رفتند . و پيغامبر عليه السّلام اول ماه ربيع الاوّل اندر مدينه آمد و به قبا فرود آمد ، از مدينه بر بانگى زمين ، زير سايهء درختى بنشست . و مردمان مدينه خبر پيغامبر عليه السّلام يافته بودند ، و نزديك او همى آمدند .
و پيغامبر عليه السّلام روز دوشنبه به قبا فرود آمد و روز آدينه نماز بكرد و خطبه كرد از پيش نماز ، و پس بر اشتر نشست . و هر كس مهار اشتر به دست همى گرفتند كه به خانهء من فرود آى . پيغامبر گفت ، عليه السّلام ، كه : مهار بر اشتر افكنيد كه او خود داند كه كجا بايد شدن . و اشتر همى رفت تا آنجا كه امروز مسجد مدينه است 186 b زانو به زمين زد . پيغامبر عليه السّلام آنجا فرود آمد . و آن زمين دو يتيم بود نامشان سهل و سهيل .
و پيغمبر عليه السّلام به خانهء مردى فرود آمد نامش خالد بن الضمر و كنيتش ابو ايّوب انصارى ، و او را عيال بسيار بود و جايى داشت تنگ و بى هيچ چيز . پيغامبر را عليه السّلام
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1467
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٦٧