ص 120 ، س 20 :
در متن ما عبارتى آمده است : « پيغمبر عليه السّلام ياران را گفت هر كه را به شكم اندر جگر است همه سوى من آمدند . » اين عبارت در متن تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 1305 ) چنين است :
« فاقبل رسول الله صلعم على الناس فقال هذه مكّة قد القت اليكم افلاذ كبدها . » مرحوم پاينده عبارت را چنين ترجمه كرده ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 958 ) .
« پيمبر رو به كسان كرد و گفت : « مكّه پاره هاى جگر خود را سوى شما انداخته است . » در ترجمهء سيرت رسول الله ( ج 2 ، ص 549 ) عبارت بدين گونه آمده :
« اينك مكه كه هر چه در وى بود از اشراف و مهتران قريش و رؤسا ، همه از خود دور كرد و پيش شما فرستاد ، يعنى در مكّه از اشراف و مهتران و رؤسا هيچكس نمانده است . جمله اينك بيرون آمدند . » ص 124 ، س 17 :
عبارت در دو نسخهء ص 190 b ، صب 147 a چنين است : يا ربّ انصر احبّ من العينين إليك .
ص 126 ، س 10 :
بيتى است از لاميّهء ابو طالب ، كه در تعليقهء « ص 50 ، س 17 » از آن ياد كردم .
ص 130 ، س 12 و 18 :
كنيهء كعب بن عمرو در نسخه هاى ما « ابو الليث » آمده بوده است . وجه درست را از متن تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 1341 ) گرفتم . و نيز ر . ك : تعليقهء « ص 142 ، س 20 » .
ماجراى مجذّر - كه در نسخه هاى ما به نادرست ابو المنذر آمده - و ابو البخترى و جوانمردى او كه سر در راه دوست نهاد ، در سيرة النبي آمده است ( جزء ثانى ، ص 272 ) .
بر خلاف متن ما كه داستان را به اجمال ياد كرده ، ترجمهء سيرت رسول الله ، نقل گوياى ماجرا را آورده است ( ج 2 ، صص 68 - 567 ) :
« با ابو البخترى يكى ديگر بود كه رفيق وى بود و از مكّه با وى آمده بود و گفت : اگر مرا زينهار دهى رفيق مرا نيز زينهار ده تا بياييم . مجذّر گفت : نتوانم ، كه سيّد عليه السّلام ، جز ترا هيچ كس ديگر اجازت نداده است و بيش از تو نفرموده است . ابو البخترى گفت : اكنون كه رفيقم زينهار نمىدهى ، من نيز نمىآيم . گفت : چرا ؟ وى گفت : از براى آنكه در مروّت و حميّت روا نباشد خود را رهانيدن و صاحب خود را به دست خصمان باز دادن ، و فردا زنان قريش بنشينند و مرا عيب كنند و گويند كه ابو البخترى ، كه مردى پير بود ، تن خود برهانيد و صاحب
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1470
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٧٠