كتاب خاطر نشان مىسازد كه آن رسالة را به « ارباب استعداد كامل و ذكاء تام » و صاحبان « فطرت حقيقى » و نه « احد من الجاحدين ، المبعدين عن الحق و اهله » تقديم مىكند ( فصل 3 ) .
در اين سطور نمىتوان تحليلي هر چند كوتاه از اين رسالهء پر ارزش ارائه كرد . نيازى به تأكيد بر اهميت فلسفهء اسلامى كه تاريخ نويسان فلسفه مدتهاى مديدى تصور مىكردند با ابن رشد در آندلس به پايان رسيد نيست . حيدر آملى به شيوهء ابن سينا و يا به شيوهء ابن رشد از فلسفهء وجود بحث نمىكند . مع ذلك همان مشكلى را مورد بررسى قرار مىدهد كه ميراث فلسفهء يوناني است . اما رويارويى حيدر آملى با فلسفهء وجود به شيوه و با توجه به منابع خاصى انجام مىگيرد كه وى از شناخت ژرف آثار ابن عربى ، تأمل مداوم در كتاب خدا و سنت امامان شيعى أخذ كرده است . خلاصه اينكه بحث وى در فلسفهء وجود به شيوه اى است كه مىتواند عنوان « فلسفهء شيعى » را كه بر مجلد حاضر گذاشته شده است توجيه كند . تجربهء شخصى حيدر آملى ( شرح احوال وى خود دليلى بر اصالت اين تجربه است ) دوگانگى ميان فلسفه و الهيات ( theologie ) را كه در مغرب زمين رايج است غير ممكن كرده بود . از اين نظر حيدر آملى با متألهين نو افلاطونى دورهء نوزايش ( theologiens neoplatoniciens de la renainance ) پيوستگى دارد .
در واقع حيدر آملى به عنوان يك نو افلاطونى وجوه سه گانهء ( triade ) بسم الله را مورد تأمل قرار مىدهد . الله ، مبين واحد مطلق است در حالى كه الرحمن به واحد متكثر ، عقل ، امام يا آدم حقيقى و رحيم به نفس كلى ، حواى حقيقيه ( l'Eve metaphysique ) اشاره دارد . فلسفهء شيعى ، چنان كه حيدر آملى نمايندهء تماميت آن بود به وسيلهء ملا صدراى شيرازى ، قاضى سعيد قمى و ديگران بسط بيشترى خواهد يافت ، اين فلسفه به نظر ما براى پديدار شناسى وجدان دينى داراى اهميتى بىحد است .
ويرايش كنونى نقد النقود مطابق نسخه اى انجام گرفته است كه تا همين اواخر منحصر به فرد تلقى مىشد . اكنون اين نسخه به كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران تعلَّق دارد : دستنوشتهء شمارهء 1764 ( محمد تقى دانش پژوه ،
جامع الأسرار ومنبع الأنوار — صفحة مقدمه 70
مساهمون: هنرى كربين و عثمان اسماعيل يحيى
صمقدمه ٧٠