فلسفه براى بيان كاربرد تأويلى است كه جامع الاسرار نمونه هاى متعددى از آن را ارائه مىدهد . پس موضوع مورد بحث به طور دقيق فلسفه و الهيات به معناى رايج اين واژه ها در غرب نيست . اما منطقى نيست كه معناى « فلسفه » را به مفهومى محدود سازيم كه انسان غربى زمان ما خود را بر آن متوقف كرده است در اين صورت به بهانهء اينكه انسان غربى در قلمروهايى از فلسفه ، خود را بيگانه مىيابد اين قلمروها از تاريخ فلسفه طرد خواهد شد . چنين طردى كه به عمد انجام شده است مسخره اى بيش نيست . به اشاره بگوييم كه عرفان شيعى كه فلسفه و الهيات به معناى دقيق اين واژه ها نيست و ثنويت ميان فلسفه و الهيات را از ميان مىبرد ، ثنويتى كه مدت زمان درازى همچون شرط وجود هر يك از آن دو تلقى شده است .
ما در طى مقدمهء حاضر به تكرار از جامع الاسرار سخن گفته و فقراتى از آن را كه به شرح حال سيد حيدر آملى مربوط مىشد ترجمه كرديم . بنا بر آن چه از گفتار خود مؤلف بر مىآيد تاريخ تحرير اين اثر را مىتوان آغاز دورهء دوم حيات مؤلف يعنى حدود سال 752 هجرى يا اندكى پس از اين تاريخ دانست . همينطور بالاتر ياد آور شديم كه هدف از تحرير كتاب چه بود و جامع الاسرار در تاريخ مناسبات ميان تشيع و تصوف چه مقامى دارد . مؤلف مانند تمامى عرفا بر اين اعتقاد است كه شيعهء حقيقى ، عارف و عارف حقيقى شيعه است . أو مىگويد :
« از ميان فرقه هاى اسلامى و طوايف مختلف محمدى هيچ گروهى مانند شيعيان منكر طائفهء صوفيه و مانند طايفهء صوفيه منكر شيعيان نشده است و حال آن كه مأخذ ، مشرب و مرجع آنان يكى بيش نيست . در واقع مرجع همهء شيعيان - به ويژه شيعيان امامى - جز امير مؤمنان على عليه السلام و پس از وى فرزندان و فرزندان فرزندان أو نيست . . . همينطور صوفيان حقيقى علوم خود را مستند به امير مؤمنان و خرقهء خود را منسوب به أو و فرزندان و فرزندان فرزندان أو يكى بعد از ديگرى مىدانند » ( فصل 4 ) .
پس بايستى بر صوفيان و شيعيان خاستگاه مشترك آنان را متذكر شد و به همين علت است كه مؤلف كتابى تأليف كرده است كه « مبين قاعدهء موحدين . . . صوفيه ، موافق مذهب شيعهء امامى دوازده امامى و مطابق أصول و قواعد هر يك از
جامع الأسرار ومنبع الأنوار — صفحة مقدمه 63
مساهمون: هنرى كربين و عثمان اسماعيل يحيى
صمقدمه ٦٣