است خون وى طلب كردن . پس يك تن گفت عايشه را كه چرا پيش از آنكه به حجّ آمدى در مدينه چنين و چنين گفتى عثمان را ؟ گفت : آنگاه او را تهمت همى كردند به چيزها ، اكنون شنيدم كه توبت كرده بود و خون وى حرام بود . عبد الله بن [ عامر ] الحضرمى كه امير مكّه بود گفت نخست خون وى من طلب كنم و مردمان مكّه با وى بيعت كردند . و اين خبر به طلحه و زبير شده بود ، از بهر آن به مكّه دستورى خواستند و على از اين خبر نداشت . و نامه كرد به بو موسى الاشعرى كه مرا آگاه كن كه مردمان كوفه بر چه اند . بو موسى جواب نوشت كه كوفيان بر طاعت تواند و ترا بيعت كردند . على شاد شد و بو موسى را بر كوفه دست باز داشت و رسولى بيرون كرد و به شام فرستاد سوى معاويه ، نامش سبرة الجهنى ، كه مرا آگاه كن كه شاميان بر چه اند . معاويه آن رسول را فرود آورد و يك ماه او را جواب نداد و هر گاه كه جواب را تقاضا كردى گفتى آرى . پس چون يك ماه ببود ، معاويه رسولى بيرون كرد ، نامش قبيصه ، و او را سوى [ على ] پيغام داد به زبان ، و نامه مهر كرد و عنوان بنوشت و اندر نامه هيچ ننوشت ، و او را با رسول بفرستاد . قبيصه سوى على رفت و نامه بداد . چون بگشاد هيچ ننوشته بود . گفت به نامه اندر هيچ ننوشته است ، اگر پيغامى دارى بده . رسول گفت يا امير المؤمنين ، مرا زينهار ده . على گفت : تو ايمنى ، بر رسول چه آيد . گفت : اهل شام بيعت كردند كه خون عثمان از تو طلب كنند و صد هزار مرد بيش است كه هر روز به مزگت آيند و بر عثمان بگريند .
على گفت : يا رب ، تو دانى كه من از آن بيزارم كه عثمان را كشت و خون وى اندر گردن على نيست ، مگر خداى نيكو كند ، و رسول را باز گردانيد .
و طلحه و زبير دستورى خواستند و به مكّه شدند . على مردمان را به حرب خواند و نيت رفتن كرد به شام و سپاه گرد كرد . و محمّد بن الحنفيّه را لوا داد ، و عبد الله بن عبّاس را بر ميمنه كرد ، و عمرو بن ابى سلمه را بر ميسره كرد ، و ابو ليلى را بر مقدّمه كرد و از آن كسها كه بر عثمان بيرون آمده بودند كس را با خويشتن نبرد . و نامه كرد به قيس كه سپاه مصر گرد كن و از پس من بفرست به شام كه من از مدينه رفتم . و عثمان بن حنيف را نامه كرد به بصره و سپاه خواست . و بو موسى
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 612
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦١٢