بگشاييم و از پس بشويم . محمّد بن ابو بكر آنجا بود گفت ما را از پس ايشان ببايد .
شدن . عبد الله گفت : خاموش باش كه نه كار تست تدبير حرب كردن در دريا .
محمّد بن ابو بكر را اندوه آمد . گفت كار تست كه دى كافر بودى و امروز امير و امام مسلمانانى و كار من نيست . و محمد بن [ ابى ] حذيفه گفت : از پس ببايد شدن .
عبد الله او را نيز بانگ بر زد و گفت : چه كار تست . مردمان عبد الله را سرد گفتند و به حديث عثمان شدند و گفتند اين گناه از تو نيست ، گناه عثمان است كه چون تويى را بر مسلمانان مسلَّط كند ، و خون او حلال است ما را خود جهاد به مدينه بايد كردن با عثمان ، و جهاد دريا چه كنيم . و از اين گونه همى گفتند . و عبد الله بن سعد نگذاشت كه كشتيها براندندى تا روميان به هزيمت شدند . و عبد الله سپاه باز مصر آورد .
و بدين سال سى اندر بود كه يزدگرد بن شهريار را به خراسان بكشتند . و حديث يزدگرد از چند گونه روايت كرده اند [ يكى روايت ] كه به ايّام عمر رضى الله عنه او را افتاد . و ديگر گويند مرزبانى بود به مرو ، ماهوى نام ، آهنگ كشتن وى كرد ، او بگريخت و به شب به آسيايى اندر شد . آسيابان او را بكشت و به آب فرو هشت . و به سال سى اندر بود كه عثمان عبد الله را به خراسان فرستاد ، و به سال سى و يك به خراسان رسيد از پس آنكه يزدگرد را كشتند . و پيش از آن چون از بصره برفت ، به پارس شد و پارس بگرفت و از آنجا به كرمان شد و كرمان بگرفت . پس او را خبر آمد اندر سال سى و يك كه يزدگرد را به خراسان بكشتند .
او مجاشع بن مسعود را به كرمان خليفت كرد و خود برفت و به خراسان شد . و هر جايى گروهى شهرى از خراسان به غلبه گرفته بودند . پس عبد الله بن عامر با سپاه به سرخس شد و سپاه همى فرستاد هر جايى . و امين بن احمر را به طوس فرستاد ، و حاتم بن نعمان الباهلى را به مرو فرستاد تا مرو به صلح بگشادند . و دو بار هزار هزار درم و دويست هزار درم بستد و خمس به عثمان فرستاد و خود به نشابور آمد و بنشست .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٨٩