افتادن انگشترى از دست عثمان به چاه اريس
چنين گويند كه پيغمبر عليه السّلام به اول انگشترى نداشتى ، و چون نامهء ملكان سوى او آمدى با مهر بودى و نام خداوند او بر وى نبشته . پيغمبر عليه السّلام بفرمود تا او را انگشترى كردند و بر نگين او نبشتند به سه سطر كه محمّد رسول الله . آن انگشترى با عايشه بود . چون بو بكر را بيعت كردند ، عايشه آن انگشترى پيغمبر عليه السّلام به دو داد . و چون بو بكر بمرد آن انگشترى به عمر داد . و چون عمر بمرد و كار به شورى افگند ، آن انگشترى حفصه را داد و گفت : اين آن كس را ده كه بر او بيعت كنند . چون عثمان را بيعت كردند ، و انگشترى به دو فرستاد . و عثمان يكى چاه كنده بود آب خوردن را و نامش آريس بود . روزى بر سر چاه نشسته بود و انگشترى از اين انگشت بدان انگشت همى كرد ، به چاه اندر افتاد .
و عثمان تافته شد و بفرمود تا همه آب بر كشيدند و بجستند و نيافتند و هرگز كس آن را باز نيافت . عثمان بفرمود تا او را ديگر انگشترى كردند .
و بدين سال اندر بود كه عثمان بو ذر الغفارى را به ربذه فرستاد . و بو ذر مردى بود درست و راست قول ، و اگر كسى چيزى نامشروع كردى ، او احتمال نكردى .
و همه خليفتان او را بزرگ داشتند ، ابو بكر و عمر رضى الله عنهم . و عمر او را به شام فرستاده بود . و او توانگران را صدقه فرمودى دادن و تعاهد كردن درويشان ، و