تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤

ذكر سيرت عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه

بدان كه خلق گرد آمدند و متفّق شدند بر آنكه كس را از پيش عمرو از پس او سيرت چون سيرت او نبوده است ، و كس بر راه وى نتوانست [ 260 b ] رفتن . و چنين روايت كنند كه وى گفتى اگر شبانى را بر لب رود [ دجله ] و فرات گوسپندى هلاك شود من بترسم كه خداى عزّ و جلّ از من بپرسد و گويد چرا [ او را ] نگاه نداشتى . و روايت كنند از او كه ديديم به گرماى گرم ازارى بر ميان بسته و بر دشت اشتران صدقات را قطران همى ماليد به دست خويش . پس مردى گفت : يا امير المؤمنين ، چرا اين كار به دست خويش كنى ، گفتا زيرا كه خداى عزّ و جلّ نگاهبان اين مرا كرده است و فردا آنجا از من بپرسند . آن مرد گفت روزى چنين گرم ؟ گفتا گرماى روز قيامت از اين سختتر خواهد بودن ، چون اينجا گرماى رياضت و مجاهدت بكشند آنجا بدان گرما گرفتار شوند . روايت كنند كه گفت بدان كه يك سال غريبى بايد كردن تا كار مسلمانان از گردن من بيرون شود كه من دانم كه اندر اين پادشاهى بسيار ضعيفاناند خداوندان حاجت كه به سوى من نتوانند آمدن تا من سخن ايشان بشنوم و حاجتهاى ايشان روا كنم . پس گفت اگر اين همه توانم كردن به همه عمر من سالى نبود از اين فاضلتر . و هر كجا عاملى را