خبر كشته شدن عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه
بدين سال بيست و سه اندر عمر رضى الله عنه حج كرد و به مكّه شد ، و همه زنان پيغمبر را عليه السّلام با خويشتن به حج برد به خواستهء بيت المال . و چون از حجّ باز آمد به آخر سال ، غلامى بود از آن مغيرة بن شعبه سياه نام او فيروز و كنيت او بو لؤلؤ . عمر رضى الله عنه بر دست وى شهادت يافت . و اين فيروز غلامى بود حبشى درودگر و ترسا بود ، و مغيرة بن شعبه بر وى غلَّه نهاده بود و قرار كرده كه هر روز او را دو درم دادى . روزى اين فيروز سوى عمر آمد و او با مردمان نشسته بود گفتا يا امير المؤمنين ، مغيره بر من غلَّه نهاده است و گران است و نتوانم دادن ، بفرماى تا كم كند . گفتا چند است ؟ گفتا هر روزى دو درم . گفتا چه كار دانى . گفتا درودگرم و نقاشم و كنده گر و آهنگرى نيز دانم . پس عمر گفتا چندين كار كه تو دانى دو درم به روزى نه بسيار بود ، ايدون شنودم كه تو گويى كه من آسيا كنم بر باد كه گندم آس كند . گفتا آرى دانم . عمر گفتا مرا چنين آسيا كنى . فيروز گفتا اگر بزيم ترا يكى آسيا كنم كه همه اهل مشرق و مغرب حديث آن كنند ، و خود برفت .
عمر رضى الله عنه گفتا اين غلام مرا به كشتن بيم كند .
پس ديگر روز كعب الاحبار سوى عمر اندر آمد و گفت : يا امير المؤمنين ،