تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
سپاه داشتن ، از آن استعفا خواست . عمر او را از آن كار باز كرد . و عبد الله بن مسعود را بفرستاد تا اهل كوفه و عراق و سواد را قرآن و فقه و دين مسلمانى آموزد . پس عمر عمّار ياسر را بخواند و او را بر سپاه كوفه مهترى داد و لوا او را داد و گفت : با سپاه بصره به همدان رو . و مردمان عمر را گفتند چندين خلق مهاجريان و انصاريان از ياران پيغمبر عليه السّلام و از بزرگان عرب دست بازداشتى و مردى مولى را گزيدى ، عمّار را ، و بر سر همه خلق امير كردى تا بر همه امر و نهى كند ، و امام كردى تا پيش همه اندر نماز كند . عمر اين آيت برخواند . قوله تعالى ، * ( وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا في الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ 28 : 5 ) * ، [ 253 a ] و او را بفرستاد . عمر رضى الله عنه چهار لوا بر بست و از مدينه بفرستاد با چهار امير ، و ايشان با سپاهها بپراگندند به زمين عجم اندر ، يكى لوا نعيم بن المقرّن را داد ، برادر نعمان بن مقرّن ، و بفرمودش كه سوى همدان شود . و مردمان همدان صلح شكسته بودند كه با حذيفه كردند . او را بفرمود كه به همدان شود و حرب كند ، و اگر فتح بود به همان راه از پس يزدگرد به خراسان شود . و او برفت و همدان بگشاد ، و پيش از آنكه به همدان رسيد ، منزلى بود بر راه آن را كنگور خوانند ، آنجا فرود آمدند . دزدان بيامدند و اسبان سپاه بدزديدند ، آن را قصر اللَّصوص نام كردند ، و ديگر لوا به عتبة بن فرقد داد ، و سديگر به بكير بن عبد الله داد و ايشان را بفرمود كه بر راه آذربايگان شويد يكى از دست راست بر راه حلوان و يكى بر دست چپ از راه موصل ، و چهارم لوا به عبد الله بن عبد الله داد و او را بفرمود كه به اصفهان شود . و او مردى بود از مبارزان پيغمبر عليه السّلام از وجوه انصار ، و خليفه بود اندر خزرج و مردى مبارز بود و حربى و ابو موسى الاشعرى را از بصره باز كرد و او را بفرمود كه با سپاه بصره با عبد الله بن عبد الله [ عتبان ] به اصفهان شود . و مردى را بر بصره امير كرد نام او عمر بن سراقه . و عمر رضى الله عنه بو موسى را سه بار از بصره باز كرده بود و باز داده بود : يكى اين بار بود . و عمر رضى الله عنه به زياد بن حنظله نامه كرد كه با عبد الله بن
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 518 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي