تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
و ملك الروم به هر دو شهر سپاه بنشاند و خود به انطاكيه مىبود تا با قنّسرين چه كنند . پس مردى را بفرستاد نامش ميناس ، و سپاهى بسيار با وى بفرستاد تا حرب كند .

خبر فتح قنّسرين

بو عبيدة بن الجرّاح خالد بن الوليد را به قنّسرين فرستاد با لختى سپاه ، خالد بيامد و به در حصار قنّسرين [ آمد ] . و به نزديك قنسرين حصارى بود نامش حاضريه ، و ايشان هر دو با يك ديگر بودند . مردمان حاضريه ميناس را گفتند چرا به حصار شدى ، و سپاه تو از سپاه خالد بيشتر است ، بيرون آى تا ما ترا يارى كنيم اندر حرب . ميناس از حصار بيرون آمد و با خالد حرب كرد . خالد ميناس را بگرفت و بكشت ، و هزيمتيان به حصار اندر شدند . و خالد بر در قنّسرين بماند ده روز تا كار برايشان تنگ شد و صلح خواستند ، هم بر آن شرط كه اهل حمص كردند . خالد گفت اگر صلح پيش از اين خواستندى كه حرب كردند من با ايشان صلح كردمى . خالد گرداگرد حصار بگرفت و ويرانى كرد تا حصار بستد ، و آن مردمان را همه بكشت و خواسته شان غنيمت گرفت . چون مردمان حاضريه آن بديدند صلح خواستند و گفتند ما مردمانىايم از عرب و ايشان را از بيچارگى يارى همى كرديم . خالد با ايشان صلح كرد . پس چون ملك الرّوم اين خبر بشنيد از شام نوميد گشت . برفت و آهنگ قسطنطينه كرد . و اين دو شهر از شهرها كه نزديك شهرهاى روم بود يكى قيساريه بود و يكى اجنادين . به هر شهرى پنجاه هزار مرد بنشاند و بر قيساريه مردى را امير كرد نام وى فيقار ، و بر اجنادين مردى را امير كرد نامش ارطبون ، مردى بود بزرگوار [ 243 a ] و با راى و تدبير . و ارطبون به زبان رومى داهى بود . ابو عبيده مر عمر را نامه كرد كه مرا از شهرهاى شام اين دو شهر مانده است اگر فرمايى تا بدين جاى كس فرستم . عمر گفت معاوية بن ابى سفيان را به قيساريه فرست و عمرو بن العاص را به اجنادين تا بروند و آنجا نيز مسخر كنند .