تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
زينهار داده است . او را نكشت و دست باز داشت . و از اين حرب غنيمت بسيار و برده و خواستهء بىاندازه به دست مسلمانان افتاد .

خبر حرب گسكر

و اندر سواد روستايى است كه آن را گسكر خوانند . و آنجا حصارى بود بزرگ ميان اين ديه ها سقاطيه خوانند ، و آن روستاى گسكر از همه سواد خرمتر است ، و آن نرسى كه رستم او را نزد جابان فرستاده بود تا سپاه گرد كند ، پس خالهء پرويز بود ، آن همه روستاهاى گسكر او را اقطاع داده بود و از ده سال باز آنجا بود ، و همه خلق آنجا به فرمان او بودند . و چون سپاه مسلمانان برفتند و آن كار بكردند ، نرسى بگريخت و به مداين آمد و آنجا همى بود . چون بوران رستم را بفرستاد ، اين را با وى بفرستاد . رستم او را به رسولى به جابان فرستاد و گفت جابان را برانگيز تا سپاه گرد كند و به حرب ايشان شود ، و آنگاه تو به گسكر شو و لشكر را بر خويشتن گرد كن و ساخته باش . نرسى چون جابان را به حرب فرستاد بدين لشكر آمد و خلق بسيار از آن روستاها بر خويشتن گرد كرد و به حصار سقاطيه اندر شد و چشم همى داشت تا جابان چه كند . چون لشكر جابان به هزيمت شد و جابان اسير شد ، از آن هزيمتيان كسهايى كه مهتر بودند نزديك رستم آمدند و ديگران سوى نرسى شدند . نرسى كس كرد به رستم كه خلقى بسيار گرد آمدند با من ، سپاه فرست كه به حرب روم . رستم مردى را بيرون كرد نامش جالينوس با بيست هزار مرد و سوى نرسى فرستاد . بو عبيدة بن مسعود به نمارق نشسته بود و همى خواست كه غنيمت را قسمت كند . خبر آمدش كه سپاه بسيار برفت سوى نرسى ، پيش از آنكه مدد عجم به دو رسيد از حصار سقاطيه بيرون آمد و حرب كردند و عجم هزيمت شدند . و مسلمانان از ايشان بسيار بكشتند و اسير كردند . و نرسى بجست و سوى رستم شد . و جالينوس به حدود روستاى گسكر رسيده بود . چون خبر هزيمت شنيد بر جاى بيستاد ، و هزيمتيان بر وى گرد آمدند . و ابو عبيده آهنگ ايشان كرد و با