خبر المثنّى بن حارثه با عجم به روزگار عمر اندر
آنگاه مثنّى بن حارثه سوى بو بكر آمد و او را بيمار يافت . و عمر را خليفت كرده بود و گفته بود كه نخستين كارى كه بكنى مثنّى را بر عراق امير كن و باز گردان با سپاه . پس چون عمر خالد را از اميرى باز كرد مردمان از او بيازردند ، و عمر مردمان را گرد كرد و گفت برويد به عراق به حرب . هيچكس اجابت نكرد . و عمر همى گفت اجابت كنيد و آيت همى خواند * ( إِنَّ الله اشْتَرى من الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبِيلِ الله فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ . 9 : 111 ) * الآيه . و همى گفت كيست كه خويشتن با خواسته به خداى فروشد . هيچكس اجابت نكرد . عمر از آن سخت اندوهناك و خجل شد ، و ديگر روز همچنين كرد ، كس اجابت نكرد .
شبى بر پاى خاست و گفت : اى مردمان ، رغبت كنيد بر جهاد و مترسيد از عجم كه عراق بيشتر گشاده شده است و حيره و سواد به دست ما است و كار عجم سخت ضعيف است و ما را خود سپاه آنجا بسيار است ، و ليكن همى خواهم كه به مدد يار گرديد تا ايشان را دل قوىتر بود . پس نخستين كسى كه اجابت كرد مردى بود او را ابو عبيدة بن مسعود الثقفى گفتندى مردى مبارز و مردانه بود و ليكن نه از ياران پيغمبر بود از تابعى بود . پس چون او اجابت كرد ، ديگران اجابت همى كردند تا