وى حرب كرد . چون حرب در پيوست ، روميان هزيمت شدند و به حصار اندر گريختند . و گرداگرد آن حصار يك فرسنگ شورستان بود . ايشان چون دانستند كه سپاه آمد ، آب بر آن زمين بر افگندند تا چنان شد كه چون پاى نهادى مرد و اسب به زمين فرو رفتى . پس آن سپاه آنجا بماندند . و آن سپاه را كه با بو عبيده بودند به دمشق اندر شش ماه بماندند . و در اين شش ماه هيچ روز نبود كه با روميان حرب نبود .
و از پس شش ماه اين روميان را سورى بود ، هامان اين همه سپاه را مهمان كرد . و مسلمانان بدانستند كه آن سپاه آن شب همه مستاند ، نردبانهاى بسيار بكردند از رسن [ 238 b ] و كمندهاى بسيار بياوردند و اندر كنگره هاى حصار افگندند و بر شدند تا ديوار حصار پر سپاه شد . پس مسلمانان تكبير كردند ، و روميان بيشتر مست بودند . پس در حصار بگشادند ، و چون ملك روم بشنيد حرب اندر گرفتند و تا روز حرب كردند . چون روز ببود ، روميان بانگ كردند و صلح خواستند . مسلمانان صلح كردند و دست از حرب باز داشتند بر آنكه هر چه ايشان را خواسته بود به دو نيم كنند نيمى مسلمانان را [ دهند ] و نيمى ايشان را [ بود ] . و هر سرايى دينارى بدهند ، و هر كرى [ تخم ] زمين [ يك ] كرى غَّله بدهند و [ در حصار بگشادند ] . و چون ملك روم بشنيد از دمشق برفت و به انطاكيه شد .
گشادن فحل و بيسان
و اين فحل و بيسان و طبريه همه حصارها بود و به مر جاى روميان بودند بسيار ، و از همه بيشتر به فحل بودند . هشتاد هزار مرد آنجا بود و بر در حصار و حل بسيار كرده بودند . و شرحبيل با ده هزار مرد آنجا رسيده بود . چون فتح دمشق ببود ، بو عبيده يزيد بن ابى سفيان را آنجا امير كرد و پنج هزار مرد با او آنجا بگذاشت و خود برفت به سوى اردن . و آنجا بنشست به ميان فحل و دمشق تا از هر دو سپاه خبر دارد . و از آنجا ده هزار سوار به بيسان فرستاد ، و خود با سپاه همى بود . و شبى بود تاريك . روميان گفتند ما امشب در حصار بگشاييم و بر مسلمانان شبيخون