خبر حرب النمارق
پس جابان اندر سواد سپاه را گرد كرد و آهنگ حيره كرد . و مثنّى آمده بود و بو عبيده را چشم همى داشت تا با سپاه مدينه بيايد . و روى بديشان نهاد . و جابان سپاه را به جايى فرود آورد كه نمارق خواندندى ، و شهرى بود بزرگ ، و رستم از سپاه عجم سىهزار مرد سوى جابان فرستاد ، و خود بر جاى بيستاد . و مثنى با سپاه از حيره بيرون آمد . بو عبيده به حيره رسيد مثنّى رفته بود . از پس وى بشد و اندر او رسيد . مثنّى سپاه را و حرب را به دو سپرد . بو عبيده سه روز بياسود و روز چهارم سپاه را تعبيه كرد . بر ميمنه مردى به پاى كرد نامش جشنس و بر ميسره مردى ديگر بر پاى كرد نامش مردانشاه . و سپاه را به حرب آورد و حربى كردند سخت . و خداى عزّ و جلّ مسلمانان را ظفر داد و بسيار از ايشان بكشتند از عجم ، و بسيار اسير كردند . و جابان اسير شد به دست مردى نام او اكتل بن الشّماخ ، و مردانشاه اسير شد به دست مردى نامش مطر ، او را بكشت ، و اكتل جابان را بخواست كشتن ، خواهش كرد و گوهرها داد به دو تا او را دست باز داشت . جابان نتوانست دويدن ، ميان لشكرگاه همى گشت تا او را بشناختند و ديگر باره اسير كردند و پيش بو عبيده بردند . بو عبيده گفت اين را نتوان كشتن كه مردى از مسلمانان او را