چه گناه است ، اگر علقمه مرتد است بارى ما مسلمانيم ، و ندانيم كه او كجا است .
بو بكر ايشان را دست باز داشت . پس چون ايشان به حىّ خويش باز شدند ، علقمه سوى بو بكر آمد و مسلمان شد . بو بكر او را سوى عيال و زن فرستاد . و مردمان بنى عامر سوى خالد نيامده بودند و هنوز چشم همى داشتند تا كار چون شود . و مهترشان قرّة بن هبيره بود . و به خبرى اندر چنين گويند كه خالد هنوز او را نگرفته بود . پس چون خالد دانست كه ايشان همى سوى اسلام بگرايند ، سپاه فرستاد سوى ايشان ، و خلقى را از ايشان بياورد و قرّه را اسير كردند . و خالد قرّه را باز داشت و آن ديگران را خواست كه بكشد ، ايشان گفتند ما مسلمانيم . خالد گفت تا اكنون چرا نيامديد . و ايشان را بگرفت و هر كسى كه به مرتدى اندر كسى را بكشته بود او را بكشت ، [ 227 b ] و اگر كسى را بسوخته بود بسوخت ، و هر كه خواسته اى از كسى غارت كرده بود باز استد . و گروهى را به سنگ بكشت ، و گروهى را نگوسار به چاه فرود انداخت ، و گروهى را از سر كوه فرود انداخت . و قرّه را سوى بو بكر فرستاد بسته . و نامه كرد كه با بنى عامر خاصّه چنين كردم از بهر آنكه ايشان را دل بر مسلمانى همى پاك نشد . بو بكر جواب باز فرستاد كه صواب كردى . و مر قرّه را نكشت . و خالد هم آنجا بنشست . و هر كجا اندر عرب كسى بود كه مرتد بودى و سوى او نيامدى ، كس فرستادى و بياوردى و همى كشتى به شمشير و به چوب و سنگ و به هر گونه اى .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٩