بازستد ، و پيغمبر از پس بشد ، اين حكمه با عيينه بود . چون ياران پيغمبر عيينه را و مردمانش را دريافتند و با ايشان حرب كردند ، و عبد الله بن عيينه را اندر يافتند و بكشتند ، اين حكمه نيز آنجا كشته شد . سوارى از ياران پيغمبر نام او قتاده او را اندر يافت و بكشت .
و آن خواهر او به حىّ غطفان همى بود . و مردمان حىّ و عيينه او را بزرگ داشتندى از بهر بزرگوارى پدر و مادرش و از بهر بسيارى خواستهء ايشان . پس چون همه عرب مرتد شدند از پس مرگ پيغمبر عليه السّلام ، اين سلمى نيز مرتد شد . چون طليحه به هزيمت بشد و عيينه را بگرفتند و اسير به مدينه بردند . اين سلمى با جماعتى مرتدان به دهى شد به نزديك آبهايى ، نام او حوأب ، و آنجا بنشست . و هر كه از آن مرتدان عرب سوى او گردآمدندى ، او را اجرا دادى و مردمان را گرد همى كرد . گفتى من با خالد حرب كنم و خون برادر ، حكمه ، طلب كنم . پس چون خبر او به خالد آمد ، خالد به كشتن آن مرتدان مشغول بود ، او را خوار داشت ، گفت : از زنى چه آيد . تا كارش بزرگ شد و سپاهى بسيار از مرتدان عرب بر وى گرد آمدند ، و كارش چنان شد كه خالد را به تن خويش سوى او بايست شدن . و او به حرب خالد بيستاد و حربى كرد سختر از حرب طليحه . و اين سلمى بر اشترى نشسته بود به عمارى اندر ، و خلقى بسيار به گرد او اندر ايستاده بودند . و حرب بدان جايى رسيد كه خالد گفت : تا آن اشتر را نيفكنيد و آن زن را نكشيد ، اين سپاه نپراگند . و خالد منادى [ فرمود ] و بانگ كرد كه هر كس كه آن اشتر را شمشيرى براستى بزند او را صد اشتر دهم . و هيچكس بدان اشتر نتوانست رسيدن از عزّ سلمى اندر ميان آن لشكر . پس خالد خود با جمعى آهنگ او كرد و صد تن را در پيش آن اشتر بكشت از آن كسها كه گرد او اندر بودند ، تا بدان اشتر توانست رسيدن ، و اشتر را شمشيرى بزد و پايش بينداخت و اشتر بيفتاد ، و سلمى از عمارى بيرون افتاد . خالد او را به دست خويش بكشت ، و نامهء اين فتح سوى بو بكر فرستاد پس از آنكه قرّه را فرستاده بود به بيست روز ديگر .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 371
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٧١